Download complete video now!

احاطه شدن توسط کیر شیطان ماشین یک ساعتی بود دور زدیم خودم

احاطه شدن توسط کیر شیطان

ماشین و یه ساعتی با هم دور زدیم از خودمون گفتیم اون گفت که خواستگار اومده واسش و میخواد ازدواج کنه همین روزا گفتم ای سگ تو این شانس به روش دیگه نیاوردم که تو که میخواستی ازدواج کنی واسه چی به من زنگ زدی دورامون رو زدیمو رسوندمش خونشون موقع برگشتن همش داشتم به استیل و قیافش فکر میکردم خوار کسه عجب چیزی شده بود داشتم دیوونه میشدم دیگه ، هی تو این فکر بودم که اینو چه جوری بکنمش که یه فکری به سرم زد گفتم یا جواب میده یا نمیده ، فرداش سریع بهش زنگ زدم و قرار گذاشتم بعد از بعد از ظهر گفت بعد از اتمام کارم بیا دنبالم منم رفتم دنبالش دوباره با ماشین یک ساعتی بود دور زدیم خودم رفتم جای خلوت که کسی نباشه بعد بهش گفتم کی قراره ازدواج کنی گفت تا یه چند وقت دیگه ملوم میشه منم سریع اون ترفندی که تو ذهنم اومده بود رو به کار بردم گفتم ببین مریم من میدونم تو چه جور ادمی
به یاده سكسی كه باهاش داشتم جق میزدم
بعد از گذشتن تقریبا 8 ماه از سكسی كه با خواهرم زهرا داشتم ،

احاطه شدن توسط کیر شیطان
احاطه شدن توسط کیر شیطان

سکس
رابطه ی من و خواهرم واقعا افتضاح شده بود جوری كه همیشه در حال فرار كردن از هم بودیم وقتی یه جا مجبور بودم كه كناره هم باشیم تا اوجایی كه میشد از من فاصله میگرفت و حتی به من نگاه هم نمیكرد ، ولی من هنوز بهش حس داشتم و همیشه به یاده او سكسی كه باهاش داشتم جق میزدم ، خلاصه خواهرم همیشه سعی میكرد اعصابمو خورد كنه تا جایی كه فهمیدم با یكی از بچه محل ها ( یعنی دوست من هم بود ولی دوست نزدیك نه ) دوست شده تا كه منو عصبانی كنه )، حتی یك بار هم خودم دیدمش كه از ماشینش پیاده شد ، خواهرم هم منو دید ولی عمدا بوسش كرد و پیاده شد، چون میدونست كه من كاری نمیتونم بكنم و حرص منو در میاره اینكارو میكرد ، واقعا دیگه نمیتونستم تحمل كنم ، اینكاراش خلی فكرمو درگیر میكرد، اینقدری كه بعضی وقتها دوست داشتم به زور بگیرمش بكنمش تا دلم خنك شه ، ولی نمشد دیگه انگار كه اون یك بار هم كاملا اتفاقی شده بود . تا این كه همین هفته ی پیش بابام امد گفت عروسی دعوتیم باید بریم من كه بدونه این كه سوالی بپرسم كه كجاست گفتم من دانشگاه دارم نمیتونم بیام ، بابام گفت چهارشنبه میریم جمعه شب بر میگردیم یه روز نرو ، گفتم كجاس مگه ؟ ؟؟ گفت شمال ،!! لباسمو پوشدیم كه برم بیرون با صدای بلند گفتم من نمیتونم ها بیاما گفته باشم ! درو بستم داشتم كفش میپوشیدم كه زهرا خواهرم هم از تو اتاق گفت من هم سر كارم نمیتونم مرخصی بگیرم ! قلبم شروع كرد به تند زدن ، گفتم حد اقل میشه كه تنها شیم و حداقل١٥ دقیقه هم شده حالا هر جوری یكم بمالمش كه دلم خنك شه ! خلاصه چهارشنبه شد من تا ٦ كلاس داشتم ولی فكرم خیلی در گیر بود اینقدری كه كلاسو پیچیدم كلی فكر كرده بودم، تصمیم گرفتم كه برم پیش دوستم كه تو داروخانه ی پسر عموش بود دارو خواب اور بگیرم ، بهش گفتم شبها اصلا خوابم نمیبره ، خلاصه بهم گفت زیاد نخوری ها خیلی خطر ناكه ، ، مقدارشو بهم گفتو امدم خونه ، امدم خونه كه از پله ها بالا برم دیدم در خونه عمم اینا بازه عمم منو دید گفت مامانت اینا رفتن ، برو لباساتو عوض كن بیا اینجا نهار بخور تو همین حال یدفه دیدم كفش های خواهرم هم دمه دره ! گفتم زهرا هم امده ؟!! مگه سره كار نرفته ! عمم گفت تولد دوستش دعوته مخواد بره تولد ،مرخصی گرفته!

کوسش پره آب شده بچه ,هنوزم داره حرف میزنه

لاغر با سینه های اناری
اینه كه گفت فهمیدم میخواد بره پیش همون پسره ! تو دلم گفتم كورخوندی! گفتم عمه نوشابه داریم گفت نه گفتم من میرم میخرم. رفتم كه خریدیم اوردم عمم گفت لباساتو عوض نمیكنی گفتم نه میخوام برم كار دارم . رفتم تو دستشویی شروع كردم قرص هارو پودر كردن، مونده بودم چه جوری بدم به خوردش ، امدم بیرون دیدم دوتا بشقابه گفتم : عمه غذا نمیخوری !؟ گفت : نه من الان گشنم نیست تو و زهرا بخورین ، خوش حال شدم سریع قرص هارو ریختم تو لیوانو نوشا به ریختم توش ! گذشتم سمت خواهرم ، نشست جلوم بخاطر این كه زود بره شروع كرد تند تند غذاشو خورد نوشابه رو هم خوردرفت! گفت عمه قرص سر درد نداری سرم درد میكنه عمه بهش داد با نوشابه خوردو گفت برم دوش بگیرم كه حاظر شم ٥ باید برم !
من هم خداحافظی كردمو رفتم بیرون
یه ٤٠ دقیقه بعد یواشكی كیلید انداختم رفتم بالا بدونه اینكه عمم بفهمه ! رفتم تو خونه ، دیدم حموم بخار داره فهمیدم دوش گرفته ، با خودم گفتم نكنه كه قرصه عمل نكرده ! تو همین فكر بودم كه رفتم دمه اتاقش دیدم رو تخته خوابه ! دلم لرزید ، و كیرم شق شده بود ولی میترسیدم كه قرصه عمل نكرده باشه ! رفتم تو ! دركمد رو بازو بسته كردم یكم سر صدا كردم دیدم بیدار نشد ! رفتم سمتش ! اروم پتو رو انداختم زمین ، باز هم تكونش دادم اول اروم بعد یكم محكم دیگه مطمعن شدم كه عمل كرده ! رفتم دستمال كاغدی اوردم لباسمو در اوردم ، لخت شدم ، تاپِ خوا هرمو در اوردم یكم سینه هاشو فشار دادم ! لعنتی خیلی سفیده پوست خواهرم ! حدودا ٥٠ كیلو میشه وزنش لاغر با سینه های اناری ! شلواركش و شورتشو هم در اوردم ! دستم میلرزید وای باورم نمیشد! رفتم سمتِ سرش كیرمو میمالیدم به لبش ! یه فشار دادم كیرم ارم رفت تو دهنش ! بی اختیار یه اه كشیدم تو دهنش كیرمو عقب جلو كردم واقعا داغ بود ! همین طوری كه كیرم تو دهنش بود سینهاشو میمالیدم ! یه كرست مشكی تنش بود كه میشد نوكه سینه هاشو توش دید! حشری شده بودم ! كرستشو زدم بالا سینه هاش افتاد بیرو انگشتمو خیس كردم زدم به نوكه سینش وای چه حالی داشتم سرعت كیرمو تو دهنش بیشتر كردم چند دقیقه بیشتر طول نكشید كه ابم امد ! خیلی داغ بوددهنش ! اروم كیرمو كشیدم بیرون ! ابم از دهنش سرازیر شد قطره قطره داشت میریخت رو بالشت ! كیرمو فشار دادمو اخرین قطره ی ابمو با لبای خواهرم پاك كردم !

ابم كه زیاد هم نبود ریختم رم شكمش
نمیخوابید انگار كافی نبود! امدم پایین پاش! یه جوراب سفید مچی هم پاش بود ! بی اختیار شروع كردم به لیس زدن پاش از روی جوراب وای عالی بود پای لاغر سفید! لای پاشو باز كردم یكم تكون داد پاشو ! توجه نكردم دستمو بردم سمت كُسِ خواهرم یكم با دست ور رفتمو انگشتمو چند بار اروم كردم تو و دراوردم ، داغ بود كم كم داشت خیس میشد! نشستم رو تخت پاهاشو دادم بالا كیرمو چند بار مالیدن به كُسِش اروم كردم توش خواهرم بی اختیار گفت اه ! ترسیدم بنظرم دیگه تاثیره دارو داشت كم میشد ! توجه نكردم شروع كرم به تلمبه زدن ! سینه هاشو هم میمالیدم ! چند مین كه گذشت ، خواهرم چندتا سرفه زدو با دستش ابمو پاك كرد از ر لبش انگاری بیدار شده بود ولی هوشیاره كامل نبود ! تو همین حالت گفت چیكار میكنی ! با صدای اروم من محكمتر تلمبه زدم گفتم وایسا ابم بیاد میرم ! شروع كر د به ناله كرد اه اه اه ، من با صداش بیشتر حشری میشدم محكم تر سینه هاشه فشار میدادم , عرق كرده بودم دیگه داشت ابم می امد ، تند تر تلمبه زدم تا اینكه ابم امد كیرمو دراوردمو ابم كه زیاد هم نبود ریختم رم شكمش ! بدنم داشت میلرزید زانوهاشوگرفتم ارو بوس كردم هنوز داش ناله میكرد بلند شدم دستمال برداشتم كیرمو پاك كردم ابمو از رو شكمش پاك كردم داشتم ابمو از رو بالشت و دهنش پاك میكردم كه چشماشو باز كرد دستمو گرفت گفت تو چرا منو میكنی! دستشو زدم كنار شروع به پاك كردن كردم كه گفت من هم دوست داشم این سكسمونو! با خودم گفتم حتما داره چرتو پرت میگه رفتم تو دست شویی دستامو بشورم حال نداشتم برم حموم! دراز كشیدم رو مبل ! ١٥ دقیقه بعد دیدم صدای در امد تا چشم باز كردم دیدم خواهرم رفت دستشویی! ترسیدم لباس عض كردم كه برم بیرون گفت نرو مخوام بات حرف بزنم، ترسیده بودم گفت بشین نشستم نشست كنارم گفت اولش واسه من هم سخت بود ولی من هم بدم نمیاد تو منو بُكنی! من مونده بودم چی بگم بهش! با این حرفش احساس راحتی كردم بهش گفتم من بهت حس دارم و وقتی میكنمت اروم میشم! اون هم قبول كرد گفت من بیدار بودم وقتی داشتی میكردی منو فكنكن زرنگی گفت حالا من چی ! گفتم تو چی !؟گفت من ابم نیومد شلوارشو دراورد گفت یالا! من هم از خدا خواسته شروع به خوردن كُسِش كردم ! عالی بود تا وقتی كه كه بابا اینا بیاد چند بار باهم سكس داشتیم ! فهمیدم كه راهش این كار نبود باید باهاش صحبت میكردم نه اینكه به زور این كارو بكنم ! از وقتی با رضایت هم دیگه این كارو میكنیم واقعا فهمیدم كه قبلا اشتباه میكردم و هیچ لذتی نمیبردم !
indian-sex,indian-porn,indian-bhabhi,real-indian,hindi-sex,indian-chudai,punjabi-sex,hindi-talk,aysha-rouge,real-people,real-desi,randeep-singh,indian-male-while-female,indian-porn-has-arrived,become-a-pornstar-in-india,bharat-ka-pornstar,professional-indian,pornstar-jobs-in-india,porncurry-com

From:
Date: April 4, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *