Download complete video now!

اسپرم های شیطون همه جا پچیده شدن

اسپرم های شیطون همه جا پچیده شدن

سلام به دوستان عزیز و گرامی داستان کاملا واقعی امیدوارم خوشتون بیاد البته یه خورده طولانیه ولی به نظرم جالبه اسم من احسان 32 سالمه من دو سال پیش با یه دختری به اسم مریم رفیق شدم که اون موقع 22 سالش بود تو همون روزای اول رفاقت فهمیدم خیلی دختر معتقدی هستش ولی خیلی خوش اندام بود سفید و قد بلند به خاطر همین هر کاری می کردم که بکشونم سمت خونه و بکنمش نمیشد . اخه من از این بچه پروهام که نمیزارم مهر شماره خشک بشه سریع میرم تو کار سکس به خاطر همین عشق به سکس و تنوع طلبی نتونستم تا حالا ازدواج کنم ،
سینه هامو توی مشتش گرفت
یه فنجون کمر باریک و یه نعلبکی سفید و گل دار چندتا دونه قند و چندتا خرما و یه چایی داغ که بخارش شوقم رو برای خوردنش چند برابر می کرد..
با صداش سرم رو بالا گرفتم ، با خنده گفت: شبیه کی شدم؟؟
– شبیه حضرت آدم وقتی اولین سکسش رو با حوا داشت،، البته بعید میدونم اون انقد پشمالو بوده باشه..
– هه خوشمزه ..منم بعید میدونم حوا نصف شب نظم خواب آدمو ب هم زده باشه.
کاملا لخت رو به روم ایستاده بود و با چشماش میخواست که مثل اون بشم..همرنگش
منم آروم لباسام رو درآوردم.

بزرگترین کون برزیلی ,بینگ بنگ
بزرگترین کون برزیلی ,بینگ بنگ

سکس
رو بهش گفتم :
– حالا من شبیه کی شدم؟!
– شبیه خودت،، شبیه دختری ک عاشق برفه و البته سکس.
-اشتباه نکن گرمای سکس همیشه با سرمای برف در تضاد بوده..
با گفتن این حرف به سمتش آروم قدم برداشتم و انگشت اشارمو رو سینش گذاشتم ..
گفتم: بیرون هوا سرده ولی اینجا بین منو تو یه جهنم کوچولو داره شکل میگیره
-من عاشق جهنمتم ملکه برفی.
با این حرف لباشو ب لبام چسبوند .. مثل یه قحطی زده که بعد از مدتها براش غذا اوردن لبامو میخورد..
دیگه هیچ نشونی از اون آدم خسته خواب آلود نداشت ، چشماش باز شده بود و شهوتش بیدار..
دستاش همه تنم رو وجب به وجب میکاوید و لمس میکرد …سینه هامو توی مشتش گرفت و آروم توی گوشم نفس زد:
– من این دوتا لیمو رو خیلی دوس دارم حوا…میوه ممنوعه زندگی منه.
– ولی من عاشق خیارم آدم جان ،، میفهمی ک چی میگم.
با خنده گفت: آره یه خیار رسیده ک الان دستت روشه
– من برای پر کردن حفره های خالی تنم بهش نیاز دارم.
زانو زدم دستمو دورش حلقه کردم حلقه ی لبام دورش مطمئنا بیشتر اونو راضی میکرد..
با ولع میخوردم صدای حاصل از آب دهنمو میک زدنم و لزج شدنش سکوت اتاق رو به هم میزد.
توی چشماش زل زده بودم و با تمام توان میخوردمش .
چشماش از لذت باز نمیشد بریده بریده میگفت: دختر تو یه حرفه ای به تمام معنایی ،، بخورش برام …تا ته حلقت ببرش ،دختر برفی داغ خودمی …
رگای کیرشو زیر زبونم احساس کردم ؛هر لحظه بزرگ و بزرگتر میشدن
دستاشو زیر بغلم گرفت و بلندم کرد و لبامو بین لباش قرار داد..
نفس گرفتم و گفتم مزه ی کیرت چطوره؟
خندید و گفت : میخوام خودتم مزه ی کوستو تو دهنم حس کنی

گاییدن دخترحشری از هر سه سوراخ

تلمبه زدناش هرلحظه تندتر میشد
زانو زد و شروع کرد خوردن .
محکم لیس میزد.. تو اون لحظه فعال ترین ماهیچه ی بدنش زبونش بود ک تند و چالاک لبه های کوسمو به بازی گرفته بود.
ناله های از سر لذتم بیشتر ترغیبش میکرد..سرشو محکم به کسم فشار میدادم و ازش میخواستم بیشتر و بیشتر بخوره
بلند شد و لباشو گذاشت تو دهنم ..
گفت: مزه ی این چطوره؟؟
– مزه ی سیبی رو میده ک بخاطرش آدمو انداختن بیرون .
کف اتاق به پشت زمینم زد..حالا همه چی آماده بود..
– پس بذار کیر بکنم تو چیزی که باعث و بانی همه بدبختیای بشره
داغ بود و سفت و خیس ،آروم میشکافت و جلو می رفت و تنم پر از لذت می شد.
حس پرواز به آسمون داشتم …پرواز در خلاء …جایی بدون فکر و غصه
تو دنیای خودش بود ..تلمبه زدناش هرلحظه تندتر میشد و حس حشرگونش اوج گرفته بود..
نمیتونستم تمرکز کنم کاغذهای رنگی لعنتی که پاداش فاحشگیم بود مدام جلوی چشمم رژه میرفتن. ..
با صدایی که از ته گلوش بیرون اومد فهمیدم خالی شد..خالی از شهوت..خالی از آب مزاحمی که هرچند وقت یه بار تو بیضه هاش جمع میشد..کی بهتر از یه فاحشه برای خالی کردن این حس؟
بلند شدیم بی رمق و بدون حرف لباسامون رو پوشیدیم
تراور هارو تو سوتینم جا داد..
گفت : این پول حلاله .. حلال تر از شیر مادر.
– یه جایی خوندم ک انسان از یه تکه کاغذ بی ارزش پول رو ساخت، ولی پول از انسان چه ها که نساخت.
– جوووون ، ببین چی ساخته ، به قول خودت یه فاحشه ی برفی سکسی

یه فاحشه ی برفی سکسی
بدون هیچ حرفی از خونه زدم بیرون
پله ها رو یکی یکی پایین اومدم..
۲۳،۲۲و ۲۴ . لبخند زدم مطمئن بودم ۲۴ تا پله بود بار قبل ، به بابام فکر کردم بابای پیری که حتی توان حرکت رو نداشت ، پدری که سالها زندگیش روی یه ویلچر خلاصه میشد و همیشه چشم به در که تنها دخترش بازش کنه و بیاد تو. بیاد و پلاستیک پر از قرص رو روی میز رنگ و رو رفته ی کنار هال بذاره . بهش نگاه کنه و لبخند بزنه و بگه : بابای خوشتیپ خودم چطوره؟؟
این اواخر حالش بد بود .انقدری بد که حتی متوجه رفت آمدای بد موقعم نمیشد . با هر دستی که روی تن من کشیده میشد یه نفس اضافه به بابام هدیه میدادم ، یه نفس که برای اون به قیمت زندگی و برای من به قیمت فاحشگی بود.
ساعت ۳ شب رو نشون میداد
توی خیابون قدم میزدم.شدت برف بیشتر بود . حتی سگا هم خوابیده بودن .چراغ خونه ها خاموش بود
فقط صدای پوتینایی که برف هارو میشکافت سکوت شب رو میشکست.
یه فاحشه که خیابون رو تسخیر کرده بود..
سعی کردم‌با “ها” کردن دستامو گرم‌نگه دارم

porn,cumshot,sex,pussy,fucking,hardcore,tits,hot,babe,sucking,pornstar,blowjob,slut,doggystyle,oral,horny,big-cock,natural-tits,amateur-allure,brooklyn-gray

From:
Date: April 3, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *