Download complete video now!

انقد خوب بود همون داخل خالی کردم

انقد خوب بود همون داخل خالی کردم

حشرم زده بود بالا بهش گفتم اگه ببوسمت نه نمیگی گفت نه چرا نه بگم گفتم خب بریم یه جای خلوت رفتیم یه جا زدم کنار شروع کردیم لب گرفتن و بعد دستم بردم تو سینه هاش و گردنشو میخوردم گفتم تو ماشین فایده نداره بیا بریم خونه داداشم اونجا کسی نیست اولش گفت نه و از این حرفا بعدش راضی شد رفتیم خونه داداشم رفتیم تو پذیرایی دراز کشیدم گفتم بیا رو پاهام بشین اونم اومد باسنشو گذاشت رو پاهام وای خیلی نرم بود کونش یه کم دست زدم گفت نکن شیطون گفتم بیا لباسامونو در بیاریم گفت نمیزارم بکنی از پشت ها فقط لاپایی گفتم باش لباسامونو در اوردیم یه پتو هم اوردم انداختم رو خودمون از پشت بهش چسبیده بودم کیرمو گذاشته بودم لای رونش عقب جلو میکردم بعدش گفتم مهسا اینجوری به من حال نمیده گفت خب اروم بکن از پشت منم که از خدام بود گفتم چشم رفتم سر لوازم ارایش زن داداشم دیدم یه کرم خشکی پوست بود اوردمش گفتم کیرمو بخور یکم لیز شه گفت نه من بدم میاد منم اصراری نکردم.خوابیدم پشت سرش یه کم کرمو زدم رو کیرم یه کمم زدم دم سوراخش ،اروم کیرمو گذاشتم دم سوراخش با هزارتا بدبختی فرستادمش داخل سامانم فقط لاپایی کرده بودش خودش گفت..کیرمو کردم تو کونش صدای شلق شلق

انقد خوب بود همون داخل خالی کردم
انقد خوب بود همون داخل خالی کردم

سکس
اونو دیدم حشری شدم
ماه رمضان تازه تموم شده بود یه شب یه زنه تقریبا 37تا40سال با یه دختر 14،15ساله اومدن رو یکی از تختام نشستن زنه هر چی که سفارش میداد اما قیمتش رو میگرفت و هی زود زود میپرسید تا حالا حساب ما چقد شده ازین حرفا که منم یکم اخلاقم بده زود سر مشتری قاطی میکردم ولی با اون نه اصلا خیلی زبون باز بود و برخوردش انقد خوب بود که من ناراحت نمیشدم ما کلا سر کار زیاد به این مسئله ها توجه نمیکنم که اخر سر خود زنه شروع کرد به حرف زدن که اره چند ساله که بیوه هستو شوهرش مرده همین دخترو داره اوضاع مالیش خوب نیست که منم دو هزاریم افتاد ولی دیر جنبیده بودم به یه مرد زنگ زده بود که اومد دنبالشون یارو بی ریخته ایی بود جالبیش اونجا بود که اومد گفت یادم رفته کیف پولمو بیارم خود زنه حساب کرد اعصابشم حسابی به هم ریخته بود چند بار تعارف زدم که زیاد تحویل نگرفت منم بیخیال شدمو حساب کردم رفتن گذشت تا پاییز نزدیک سه چهار ماه عصر بود تقریبا هوا تاریک شده بود که دوتا خانوم داشتن سمت تختای من میومدن و معمولا تو این ساعات رستوران خلوته تا موقع شام نگاهش که کردم خیلی قیافش اشنا بود اومد نزدیک با همون زبون که مارو از تو سوراخ بیرون میکشید سلام کرد یادم افتاد یه دفعه ای که این کیه مخم تیر کشید که چقد حسرتشو خورده بودم نشوندمشون تو تخت که کاملا گوشه بود تا کسی نبینه اونجا چیکار میخوام بکنم براشون اینبار چهار نفر بودن خودش و دخترش همراه یه زن مسن تر با پسرش که صندروم داشت سفارش که گرفتم باز منو من میکرد که قیمتاتون باز گرون شده دخترش گفت من جوجه میخوام گفت جوجه چنده گفتم سیخی 30تومن گفت نمیخوام خیلی گرونه گفتم به حساب من شروع کرد به تشکر کردنو غذاشون که اومد ما پک میوه داشتیم که همراه قلیون مجانی بود فکر کنم اونایی که فرحزاد میرن حالا فهمیده باشن کدوم رستورانه براشون دوتا مجانی اوردم باز چایی براشون مجانی اوردم گفتم اگه قلیون هم میخواید اونم مجانی بیارم که گفتن نه اهل قلیون نیستن اخرش گفت حساب مارو میاری رفتم حساب رو اوردم که شده بود هفتاد تومن گفتم 30تومن که به حساب من بود میمونه 40تومن گفت نمیشه خودت زحمت همشو بکشی من برات جبران میکنم منم نمیتونستم درخواستشو رد کنم گفتم باشه حساب کردم برگشتم گفت شماتو بده شماره خودشم بهم داد یه هفته خبری ازش نبود منم روم نمیشد بهش زنگ بزنم بعد یه هفته به هر بدبختی که بود زنگ زدم گفتم نمیایی این ورا گفت بیام مشکلی نیست گفتم نه گفت اخه پول ندارم به حساب تو بیام منم میترسیدم چیزی بهم نرسه ولی مجبور بودم اخه خدایی خوشکل بود تقریبا یکو شصد قد داشت یکم توپل صورت گرد خیلی خوشکل من منتظرش شدم تا بیاد دیدم خبری ازش نیست گفتم پشیمون شده بیخیالش

روغن زیتونو ریخت روی کیره بزرگش,حسابی برق میزد

گذاشتم تو کسش
ساعت ده بود چون وسط هفته بود رستوران زود خلوت میشد دیدم اومد کلی احوال پرسی کردم این بار فقط خودش تنها اومده بود شام سفارش داد باز براش میوه و چایی اوردم چون سرم خلوت بود همش داشتم باهاش حرف میزدم ساعت یازده و نیم شد که رستوران کم کم میبست میخواست بره هر کاری میکردم روم نمیشد بهش چیزی بگم تا اخرش خودش گفت فردا میتونی مرخصی بگیری گفتم اره برا چی گفت نهار بیا خونمون تا جبران کنم برات نهار برات بپزم دهنم خشک شده بود نمیدونستم چی بگم بلخره هر جوری شد گفتم باشه گفت ادرسو برات میفرستم رفت منم رفتم پیش مدیرمون مرخصی گرفتم برا فردا داشتم شام میخوردم اس داد خونشون امام حسین بود فردا رفتم خلاصه بعد کلی چرخیدن و ادرس گرفتن تو کوچه پس کوچه خونه رو پیدا کردم ساعت یازده و نیم بود یه سوپری تو کوچه بود یکم چیپسو پفکو چیزا گرفتم برا دخترش در زدم درو باز کرد آرایش خیلی نازی کرده بود باور کنید نزدیک بود از حال برم سلام کردم تعارف کرد رفتم داخل دیدم دخترش نیست پرسیدم کجاست گفت رفته مدرسه یکم دیگه میاد منم که یه ادم کم رو و خجالتی اصلا نمیتونستم درستو حسابی بشینم داشت تو اشپز خونه کار میکرد قرمه سبزی درست کرده بود چیزی نگذشت که دخترش اومد منو نمیشناخت به مامانش هی میگفت این کیه مامانش گفت دوست منه اومده بهمون سر بزنه نهار خوردیم گفت راحت باش استراحت کن خودش با دخترش رفتن تو اتاق خواب منم خوابیدم چون خسته بودم از کار زیاد رستوران راحت خوابم برد ساعت چهار بود که با صدای دخترش بیدار شدم دیدم اونم بیداره برام چایی اورد منم برنامه ای نداشتم گفتم بریم پارک اونم فورا قبول کرد رفت خودشو جمعو جور کرد رفتیم پارک تو پارک دستشو گرفتم چیزی نگفت نگاش کردم اونم نگام کرد یه نیش خند زد منم خیالم راحت شد یه لحظه دخترش داشت بازی میکرد رو صندلی نشسته بودیم اطراف هم چون هوا یکم سرد بود هیچکی نبود خواستم بوسش کنم نزاشت گفت نمیخوام دخترم ببینه بزار برسیم خونه کلی چرخیدیم رفتیم یه پیتزا فروشی شام خوردیم گفت دخترمو ببریم پیش دوستم همونی که با هم اومدیم رستوران گفتم کجاست گفت همون محله خودمون دو کوچه بالاتر گفتم باشه دخترشو برد اونجا برگشت رفتیم خونه دیگه منم روم باز شده بود رسیدیم خونه از پشت بغلش کردم سرشو چرخوند لب میگرفتیم یهو گفت تو چرا هیچ کاری نمیکنی گفتم چیکار گفت میخواستم دیشب بیارمت خونه که چیزی نگفتی منم هیچی نگفتم از نهارم تا الان که بیکار نشستی ببینم اصلا داری منم زدم زیر خنده گفتم بخدا ادم کم روییم شروع کردیم لخت شدن

کسش خیلی تنگ شده
بدنش هم خوشکل بود سایز سینش 80بود بدن توپر و سفت کلی لب گرفتیم و سینه هاشو میمالیدم خواستم برم کسشو بخورم گفت نمیخواد اون طوری منم باید برا تو ساک بزنم که اصلا خوشم نمیاد منم یکم تف زدم به کیرم (16سانته) کردم داخل کسش وایی چقد گرم بود قبلا پیش زن جنده رفته بودم انگاری جرز دیوار رو دارم میکنم انقد بد بود ولی این یه چیز دیگه بود کار به بیست تلمبه نکشید ابم اومد هر کاری کردم نتونستم بکشم بیرون انقد خوب بود همون داخل خالی کردم ترسیدم ناراحت بشه گفت نه لولهمو بستم مشکلی پیش نمیاد بیحال بودم بغل هم دراز کشیده بودیم که باز راست کردم شروع کردیم به لب گرفتن گفتم از کون بهم میدی اصلا انتظار نداشتم انقد راحت قبول کنه تا گفتم قنبل کرد منم یکم تف زدم گزاشتم سوراخ کونش و فشار دادم رفت تو ولی انقد هم گشاد نبود یکم اخ اوخ کرد منم شروع کردم به تلمبه زدن یکم بیشتر طول کشید اینبار ولی یه حالی میداد که انصافا کسشم انقد خوب نبود دمر خوابیده بود منم پامو گذاشته بودم دو طرف رانش و بالا و پایین میشدم داشت ابم میومد گفت خالی نکنی تو کونم جان خودت گفتم باشه کشیدم بیرون یکم جق زدم ابم پاشید رو کمرش کاملا خسته و بیحال بودم خوابیدیم ساعت 11نیم بود بیدارم کرد گفت باید بریم دنبال دخترش با هم رفتیم برگشتنی خواستم برگردم رستوران گفت اگه میخوای میتونی بمونی مشکلی نیست منم از خدام بود گفتم میمونم فردا صبح میرم سرکار دخترش خیلی خسته بود تا رسید تو اتاق خواب خوابش برد برگشت تو هال جا برا دوتامون بغل هم انداخت برقارو خاموش کرد شب خوابو روشن کرد که نورشم زیاد بود دوباره شروع کردیم به لب گرفتن رفتم پایین سینه هاشو میخوردم که گفت اصلا خبر داری دو دفعه قبل که منو کردی ارضا نشدم بعد میخوای منو تو کف بزاریو بری جفتمون زدیم زیر خنده دوباره گذاشتم تو کسش و لی این بار کلا کیرم بی حال بود شروع کردم تلمبه زدن وجدانن نزدیک یه ربع زدم دیگه نا نداشتم تکون بخورم که دیدم تازه ارضا شد یکم اهو ناله کرد من که اونو دیدم حشری شدم باز گفتم دمر بخواب که گفت دوباره میخوای از کون بکنی گفتم نه از پشت بزارم پاهام جون نداره تلمبه بزنم اونم سریع دمر شد منم از پشت گذاشتم تو کسش پاهاشو محکم بسته بود بخاطر همین کسش خیلی تنگ شده بود چند تا ضربه که زدم دیدم داره ابم میاد اونم داره میلرزه و تقریبا هم زمان تموم کردیم
anal,teen,hot,slut,amateur,homemade,young,POV,whore,big-ass,horny,girlfriend,anal-creampie,first-time,big-cock,anal-sex,cum-in-ass,british-amateur,british-teen,british-homemade

From:
Date: March 29, 2020

One thought on “انقد خوب بود همون داخل خالی کردم

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *