Download complete video now!

اول حسابی ساک میزنه فرو میکنه تو کوسش

اول حسابی ساک میزنه فرو میکنه تو کوسش

میشناسه!!!!آیدا که این حرف رو زد فروزان کف پاهاش رو کامل چسبوند به صورت آیدا و گفت:اوممممم……از عرق کف پاهام نفس بکش!!!!
من کف پاهای فروزان رو از دور دیدم که واقعا سیاه و چرکی بودن.واقعا نمیدونم آیدا چی میکشید زیر کف پاهای چرکی فروزان.بعد فروزان زبون آیدا رو با دستش در اورد و گذاشت لای انگشتای پاش!!!!وای!!!بیچاره آیدا!!!!زنم رو داشتن میگاییدن!
چرک لای انگشت پای فروزان افتاد رو زبون آیدا.فروزان چرک پاش رو برداشت و جلوی دوربین نشون داد و کرد توی دهن آیدا و گفت:قورت بده.آیدا هم تف کرد بیرون.فروزان گفت:تفش میکنی؟الان بهت میگم!بعد فتانه رو آورد و جوراباش رو درآورد!باورتون نمیشه چه پاهای کثیفی داشت!فتانه گفت:کف خونه ما سرامیکه و من پا برهنه راه میرم.3روز هم هست پاهام رو نشستم آخه همین دیروز از مسافرت اومدیم با شوهرم.بعد فروزان فتانه رو آورد بالای سره آیدا و کف پاش رو گذاشت روی صورت آیدا و فتانه پاش رو میمالوند روی صورت آیدا و به آیدا میگفت:آیدا جون ببخش تو رو خدا این قدر کف پاهام کثیفه!فروزان گفت:عیبی نداره آیدا جون برات تمیزشون میکنه!بعد همه زدن زیره خنده

اول حسابی ساک میزنه فرو میکنه تو کوسش
اول حسابی ساک میزنه فرو میکنه تو کوسش

سکس
لبهای شاهین از روی لبهام به طرف گردنم حرکت کردند. روسری مزاحم خودش هم نفهمید که کی از روی سرم برداشته شد و به گوشه ای پرتاب شد. شاهین توی موهام فرفری من دست می برد و عطر موهام رو توی نفسش می کشید. من داغ شده بودم. و افسار گسیخته. این قدر که وقتی دست شاهین از روی کمرم به پایین سرید و از پشت دامنم روی شکاف باسنم رفت، به جای اینکه به خودم بیام و عقب بزنمش، من هم دستم رو از جلو به داخل شلوارش بردم و مردونگی ش رو توی دستم گرفتم. یک لحظه هر دو جا خوردیم. سرمون رو عقب آوردیم و توی چشم هم زل زدیم. ما داشتیم چکار می کردیم؟ اما این تردید شاید کسری از ثانیه هم دوام نداشت. دستها بیرون اومدن، اما نه برای عقب نشینی. بلکه برای باز کردن دگمه ها و برهنه کردن طرف مقابل. خیلی زود، من جز جوراب های مشکی ساق بلندم و یک شورت مشکی هیچ به تن نداشتم و شاهین، برهنه برهنه برهنه بود.
شاهین روی مبل نشست و منو روی پای خودش نشوند. پاهام رو دو طرف بدنش باز کرده بودم و صورت هامون رو به هم بود. شاهین دیوانه وار سینه های منو به دهان گرفته بود و من دستهام رو روی شونه هاش گذاشته بودم و از فرط شهوت و لذت سرم رو به عقب خم کرده بودم. موهای مشکی بلند و فرفری من از عقب آویخته شده بود.

مامانی کوس داد ,من بی حساب شدم

چیزی که اون رو بین ما اتفاق افتاد، لااقل بخش اعظمش، سکس نبود. به معنی واقعی کلمه عشق بازی بود. سرمست بودیم. شاد بودیم. وقتی شورتم رو کنار زد و خودم با دستهام مردونگی ش رو گرفتم و بین پاهام جا کردم و روش نشستم و تا آخر فرو رفت توی بدن من، عین دخترهای نوجوون براش عشوه میومدم. خودم رو لوس می کردم. با لحن بچگانه براش حرف می زدم. با هم شوخی می کردیم. هیچ عجله ای نداشتیم. هیچ ریتم تندی در کار نبود. هیچ کوبش محکمی نبود. از اینکه تکه ای از بندش داخل بدن منه غرق لذت بودم. آروم خودم رو تکون های ریز می دادم. با همه جای بدنم کار داشت. همه جا رو با لبهاش می کاوید. نرمه گوش، گردنم، سینه هام، شونه های سفیدم… دستهاش، آرام ولی محکم، روی کمرم و شکمم می لغزید. انگشت هاش گاهی شیطون می شدن و از پشت خودشون رو به سوراخ پشتم می رسوندن و باهاش بازی می کردن و اندکی فرو می رفتن. هیچ وقت در سکس از اینکه شوهرم به اون طرف بخواد کاری داشته باشه خوشم نمیومد و اجازه دست زدن بهش نداده بودم. اما حالا انگار انگشتهای شاهین هیچ حس بدی بهم منتقل نمی کردن. با تمام سلول های بدنم، همه تنش رو می خواستم.

تغییر جا دادیم و من روی مبل دراز کشیدم و مشتاقانه پاهام رو براش باز کردم و به خودم دعوتش کردم. منو تصرف کرد. روی من خوابید. وای که چقدر زیر شاهین خوابیدن برام لذت داشت. چقدر سنگینی بدن مردونه اش رو روی تن خودم دوست داشتم. پاهام رو دور کمرش حلقه کردم و محکم به خودم فشارش دادم. سرش توی آغوشم بود و از گردن تا سینه هام رو می بوسید و می لیسید و می مکید. بعد، کمی به حالت نشسته در اومد. دست انداخت و جورابهام رو از پام درآورد. چشمهاش روی انگشت های کشیده و لاک زده پاهام خیره موند. همینطور که در پایین به آرومی مردونگیش رو در می آورد و باز فرو می کرد، انگشت های پاهام رو توی دهانش فرو کرد. از فرط لذت چشمهام رو بستم.
عشق بازی حدود یکساعت طول کشید… و در آخر، تبدیل به سکس شد. هر دو پای من رو روی شونه های مردونه و عضلانیش گذاشت. دستهای نیرومندش رو دو طرف بدنم ستون کرد. روی من خوابید. جوری که قوزک های پاهام کنار سرم قرار گرفت. و بعد، دیوانه وار منو «کرد». اون یک ساعت، تماما عشق بازی بود و این چند دقیقه آخر، «کردن». من هم وحشی شدم. جیغ می زدم. فریاد می زدم شاهین، منو بکن. بکن منو. به اندازه تمام این سالهایی که نبودی و رفتی. اون کیر کلفتت رو محکم بزن تو کس داغ و تنگم…
این حرفها دیوونه ترش می کرد. توی گوشش گفتم: کثافت حق نداری بکشی بیرون. من قرص میخورم. دلم میخواد تا آخرین قطره آب ت رو توی شکمم خالی کنی.

و همین کار رو کرد. با چند نعره کوتاه، تمام آب داغش رو توی وجود من خالی کرد. همزمان، من هم شدیدترین ارگاسم عمرم رو تجربه کردم. طوری که تا چندین ثانیه می لرزیدم.
چند دقیقه کنار هم افتادیم. با موهای هم بازی کردیم. بوسیدیم. نوازش کردیم. و بعد بی حرفی، رفتیم آبی به صورت زدیم و لباس پوشیدیم. وقتی مشغول درست کردن آرایشم بودم، خاله و کیان برگشتن.
و من، توی آینه دستشویی، به خودم زل زدم و دنبال کوچکترین نشانه ای از پشیمانی بودم. اما هیچ اثری نبود. هیچ احساس بدهی به همسرم نمی کردم. برعکس، حس می کردم که من لااقل این یک عشق بازی رو به خودم و زندگیم بدهکار بودم.
از دستشویی بیرون اومدم. بدون روسری. با موهای آشفته. با پاهای لخت و بدون جوراب که تا نزدیک زانو برهنه بود. با ماتیکی که هنوز توی دستم بود. خاله منو دید. جلو اومد.
ازش تشکر کردم. به خاطر اینکه کیان رو برده بود پارک.
خاله بغلم کرد. توی گوشم گفت: عزیز دلم، مبارکتون باشه.
teen,teenager,blonde,interracial,bangbros,young,mandingo,big-tits,gostosa,big-cock,big-boobs,bbc,joven,big-black-cock,big-black-dick,black-on-white,bang-bros,adolecente,hadley-viscara,mc16448

From:
Date: April 5, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *