Download complete video now!

بزرگترین کیری که داخلم رفت زیبایی هم بود باید منشی کص کلوچه

بزرگترین کیری که داخلم رفت

دکتر گفتم من براتون یه کمپین تبلیغاتی طراحی میکنم و چند روز دیگه میام.
چند روز بعد خوش تیپ کردم و رفتم کلینیک، ساعت ۸ شب بود. منشیش گفت دکتر نیست. گفتم باشه و کمی با منشیه صحبت کردم که من مشاور تبلیغاتی ام، منشیه میگفت کارای تبلیغات دکتر رو من انجام میدم. خلاصه کمی حرف زدیم ولی چون من میخواستم با خود دکتره حرف بزنم و حرف زدن با منشیه رو بیهوده میدونستم زیاد به منشیه محل ندادم.
البته منشیه خیلی توپ بود. قدش بلند حدود ۱۷۵-۱۸۰ و وزن حدود ۸۰ کیلو، بدن تو پر و کون گنده رون های گوشتی، شکم کوچیک و سینه های ۸۰-۸۵ بزرگ و قیافه ی شبیه کسهای روسی و مانتوی سفید تنگ، من که مطمئن بودم دکتره این کص رو حسابی میکنه.
خلاصه چون کلینیک زیبایی هم بود باید منشی کص کلوچه ای میزاشتن پشت پذیرش.
اون مقدار کمی هم که حرف زدم بخاطر کص بودن منشیه بود. ولی تو فکر کص کردن نبودم و به فکر گرفتن سفارش بودم .
شروع كرد كسمو خوردن و ليس زدن

بزرگترین کیری که داخلم رفت
بزرگترین کیری که داخلم رفت

سکس
از وقتى خودمو شناختم يه دختر شر و شيطون بودم كه بابام عاشقم بود و هميشه و همه جا با بابام بودم ، يادمه همه ى دوستام با مامانشون ميرفتن خريد و من با بابام ، حتى باهاش ميرفتم سركار و اونم كيف ميكرد كه دخترش زبر و زرنگه و ميتونه گليم خودشو از آب بكشه بيرون
هميشه تيپ ظاهرى و موهام پسرونه بود حتى اخلاقمم پسرونه و قلدر بود
از لاك و باربى و رنگ صورتى متنفر بودم بجاش عاشق تفنگ و موتور و رنگ آبـــى..
از راهنمايى كه فهميدم جنس مخالف چيه ، هيچوقت ذره اى به جنس مخالف حس نداشتم ولى بجاش تا دلت بخواد دوست دختر داشتم..انقدر پسرونه بودم كه ناخوداگاه سمت هر دخترى كه ميرفتم خوشش ميومد ازم..ميگفتن حسِ امنيت ميدم بهشون و از حق هم نگذريم سر و زبونم مار ميكشيد بيرون از تو سوراخش
يادمه دوم دبيرستان بودم كه مامانم مهمونى گرفته بود و خالم با دوستش فاطمه اومد از در كه اومد داخل ته دلم يهو خالى شد ! رفتن با همه سلام و احوال پرسى كردن تا اومدن اينطرف منم بلند شدم سلام و احوال پرسى..فاطمه ٦ سال ازم بزرگتر بود ولى اصن چه اهميتى داشت وقتى با اون صداى آروم و رسا حرف ميزد ! چشمام كه قفل ميشد تو چشماى مشكيش قلبم آتيش ميگرفت.
شايد تو تموم زندگيم ٢ يا ٣ تا چشم مشكى ديدم ! اكثراً رنگ چشماشون قهوه اى تيره اس ولى فاطمه چشماش مشكى بود. بالاخره اومد پيشم و شروع كرد حرف زدن راجع به درس و اين چيزا ، من ولى محو اون چشماش بودم كه يهو ديدم داره تكونم ميده كه موافقى ؟! من هيچ ايده اى تو ذهنم نبود كه داره راجع به چى حرف ميزنه ! يكم گنگ نگاش كردم كه بهم گفت حواست كجاست رها !؟ توى ٢٠ ثانيه تصميم گرفتم و بهش گفتم من خوشم اومده ازت ميشه شمارتو داشته باشم گفت اره عزيزم چرا كه نه توام مثلِ خواهر كوچيكمى ! اينو كه گفت ، اولش خورد تو ذوقم ولى بعدش پيش خودم گفتم من مخِ تورو ميزنم چشمان سياه !
از اون روز هرشب حرف ميزديم و تكست ميداديم تا بعد از تقريباً ١ ماه بهم گفت رها من همون روز اول فهميدم ازم خوشت اومده ولى ميخواستم دوست باشيم تا بهت كمك كنم ولى راستش الان خودمم بهت وابسته شدم دوستت دارم !

بلعیدن کیر سیاه کلفت

پاهامو از هم باز كرد
حس كردم دنيارو بهم داد با اين جملش! بهش گفتم دلم ميخواست الان پيشم بودى لباتو آروم بوس ميكردم گفت منم ميخوام !
از فرداش تمام فكر و ذكرم شده بود خالى كردن خونمون تا زد و بابام مجبور شد بره تا شيراز واسه انجام كارى كه مامانم باهاش رفت و من به بهونه ى اينكه اينجا راحتم و درس دارم موندم خونه
همون شب زنگ زدم به فاطمه تا فردا بياد پيشم
از صبح كه بيدار شدم استرس داشتم دست خودم نبود هم دوسش داشتم هم دلهره ! رفتم يه دوش گرفتم و اماده نشسته بودم تا بيادش بعد تقريباً ١ ساعت و نيم رسيد درو باز كردم اومد تو بلغم كرد محكم ، پيشونيشو بوس كردم و گفتم بريم بشينيم عشقم ، يكم كه نشستيم گفت رها واسم گيتار ميزنى ؟! گفتم چشم رفتم از تو اتاقم گيتارمو برداشتم اومدم نشستم روبروش و شروع كردم زدن و خوندن

شروع كرد سينه هامو خوردن
وقتى تموم شد گيتارمو گذاشتم رو مبل و رفتم جفتش نشستم گفتم دوس داشتى چشمان سياهِ من ؟! با يه ناز خنديد و گفت خيلى ، يهو از پشت گرفتمش تو بغلم و صورتمو فرو كردم تو موهاش يه نفس عميق كشيدم..داغ كرده بودم و نفساى داغم ميخورد به پوست گردنش..
دستاشو گذاش رو دستام كه رو شكمش بود و اروم فشار داد ، گردنشو اروم مك زدم و خوردم..زبونمو از لاله ى گوشش ميكشيدم تا پايين گردنش همزمان دستامو بردم زير تاپش و شكمشو ناز ميكردم ، سرشو برگردوند و لبامون رفت رو هم ، لباى همو ميبوسيديم و ميخورديم ، زبونمو ميكردم تو دهنش ميچرخوندم ، دستامو گرفت گذاش رو سينه هاش ، منم لباشو محكم گاز گرفتم و سينه هاشو چنگ زدم ، داشتم سينه هاشو ميماليدم كه حس كردم گردنش اذيتِ ، بلندش كردم بردمش تو اتاق رو تخت خوابوندمش و لباساشو دراوردم بجز شرتش بيشرف آبى پوسيده بود رو اون پوست سفيدش خيلى خودنمايى ميكرد ، لباساى خودمم دراوردم و رفتم روش دراز كشيدم اول يه كام از لباش گرفتم و رفتم رو سينه هاش يكيو گاز ميگرفتم و اون يكيو ليس ميزدم ، دستشو كرده بود تو موهام و سرمو فشار ميداد به سينه هاش و مدام اه و ناله ميكرد ، دستمو بردم بين پاهاش و اون كس نرم و تپلشو گرفتم تو دستم و ميماليدمش ، سينه هاشو به نوبت ميخوردم و كسشو ميمالوندم كه يه دفعه ديدم يكم لرزيد و پاهاشو منقبض كرد چند ثانيه ، فهميدم ارضا شده يه بوسه رو لباش گذاشتم و بغلش كردم چسبيده بوديم بهم ديگه و موهاشو ناز ميكردم يكم كه حالش جا اومد ديدم داره زبونشو ميكشه رو گردنم منم رو گردنم فوق العاده حساسم ، گردنمو ميخورد و دستاشو گذاشته بود رو سينه هام نوك سينه هامو ميكشيد يه آهِ غليظ گفتم و دست كردم تو موهاى بلندش سرشو هول دادم سمتِ سينه هام شروع كرد سينه هامو خوردن يكم كه سينه هامو خورد زبونشو ميكشيد رو شكمم و ميومد پايين ، پاهامو از هم باز كرد و رونامو ليس ميزد منم از لذت زياد اه ميكشيدم و روتختيو چنگ ميزدم ، شروع كرد كسمو خوردن و ليس زدن داشتم ديوونه ميشدم ، اونم تند تند داشت كسمو ميك ميزد و ميخورد از لذت زياد كمرمو از تخت بلند ميكردم و خودمو فشار ميدادم بهش كه حس كردم ابم داره مياد بهش گفتم ، محكمتر شروع كرد مك زدن كه ابم اومد..
اومد تو بغلم و يكم لب بازى كرديم و يكم خوابيديم تو بغل هم و بعدش بيدار شديم رفتيم يه دوش گرفتيم و واسم غذا درست كرد و رفت خونه.
verified profile,cum,teen,pussy,blonde,sexy,babe,pornstar,real,amateur,homemade,young,closeup,squirt,vibrator,toys,solo,big-ass,horny,big-tits,big-boobs

From:
Date: April 4, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *