Download complete video now!

تف زدن در کوس همسرم کرد کنار جاده که مگسم توش پر نمی زد

تف زدن در کوس همسرم

بیتا خیلی داشت تقلا میکرد و زیر کف پاهای زنم خفه میشد!اخه فکر کنید از دیشب پاهای زنم توی کفش بودن و عرقی بودن!!!!همون موقع از کفش دراورده و گذاشته روی صورت یه دختر بیست ساله!!!!!پاهایی که خیلی عرقی بودن و بو میدادن!!!!در این بین فاطمه هم داشت کف پاهای مهدیه و دوستاش رو به نوبت میخورد و میلیسید!اینقدر خورده بود که کف پاهای مهدیه خیس شده بودن!!!فاطمه با کراهت لیس میزد و میگفت:اومممم…….اوففففف……مزه عرق بومادرون میده پاهاتون!!!!مهدیه و دوستاش هم زدن زیره خنده!!!!نیم ساعتی گذشت و آیدا که بیتا رو واقعا گاییده بود و صورت بیتا با عرق کف پاهای آیدا سرخ شده بود بلند کرد و برد توی کون بزرگ مهدیه!!!!فاطمه هم داد زد نامرده جنده دخترم رو ول کن!!!!!خفه شد!!!!!
همون اولش چسبیده بود
یه عمو داشتم که یه دهسالی از بابام بزرگتر بود ، تو ورامین کوره پزخونه داشت تیلیاردر اند میلیاردر بود ولی تا بخوای گدا ، حالا به اونش کار نداریم ، این عموم یه ویلا داشت تو کردان کرج آقا دراندشت که زن و شوهر پیری توش سرایداری می کردن ، عموم با اینکه خسیس بود ولی به اون دوتا می رسید ، زیور شاید پنجاه سالش بود و حشمت شوهرش هفتاد بالا داشت ، عموم گاهی یه مقدار خواربار می خرید میداد دست من که یه ماشین کرایه کنم ببرم واسه زیور و حشمت ، راستی قضیه مدبوط میشه به سال ۵۷ یعنی همون سال انقلاب و من اونموقع شونزده هیفده سالم بود ، آره داشتم می گفتم ، یه ماشین کرایه کردم و جنسارو بردم کردان دادم به حشمت و خواستم برگردم که زیور گفت الان دیگه دیروقته بذار فردا برو ، به حشمت هم گفت برو از تلفنخونه زنگ بزن به حاجی بگو اصغر فردا میاد که بره به ننه باباش بگه نگران نشن ، راستی زیور قابله هم بود و گاهی زنهای محل واسه زایمون می فرستادن پی اون ، حشمت یه موتور داشت که باهاش اینور و اونور می رفت زیورم ترکش سوار می کرد ، اونشب حشمت سرحال نبود شکمش درد می کرد و ناله می کرد خودش می گفت فتقشه ، یه ساعتی که از غروب آفتاب گذشت یکی در زد و زیور رفت در رو باز کرد ، وقتی برگشت حشمت گفت کی بود ؟

تف زدن در کوس همسرم
تف زدن در کوس همسرم

سکس

ببین چه پروپاچه ایی دارم
حسن بود می گفت زن حاج قربون دردشه برم سروقتش ، حشمت گفت حسن خودش کجا رفت ؟ زیور گفت رفت خونه خودش گفت امشب خونه قربون مهمون بوده و وقتی زنش دردش گرفته گفته من دارم میرم خونه سر راه به زیور زن حشمت میگم بیاد ، حشمت گفت اصغر من مریضم تو پاشو برو با موتور زیور رو برسون و بعدشم برشگردون ، منم گفتم باشه ، زیور بقچه لوازمشو برداشت و راه افتادیم تو جاده ، زیور از همون اولش چسبیده بود به من و صدای نفسهای داغش هر دقیقه بالاتر می رفت ، پستوناشم هی بهم فشار میداد ، دیگه تاریک تاریک شده بود و بهم گفت اصغر جون نیگر دار و منم نیگر داشتم ، وسط تابستون بود و هوا حسابی گرم بود ، از تاریکی هیچ کجا معلوم نبود ،نیگر داشتم و زیور پیاده شد و گفت زیور گفت اصغر ببین چه پروپاچه ایی دارم و منم مات نیگاش می کردم

میلف تنگ حشری ,کیر کلفت دوست

با یه دسمالی خودشو تمیز کرد
زیور بقچشو باز کرد و یه شمد از توش درآورد و پهنش کرد کنار جاده که مگسم توش پر نمی زد و بعد دامنشو زد بالا و شورتشو در آورد و دراز کشید و گفت اصغر جون بیا ببین چه کوس چاقی دارم ، می خوای بکنی ؟ منم چون عزیز خانم رو بارها کرده بودم صاحب تجربه بودم و تیز شلوارمو در آوردم و رفتم رو زیور ، زیور چنون آخ و اوخی می کرد که و ، الحق کوسش از کوس عزیز خانم بهتر و گرمتر و چاقتر بود ، تو یکساعت سه دفعه کردمش و بعد زیور با یه دسمالی خودشو تمیز کرد و سوار شدیم رفتیم خونه قربون که زیور به کارش برسه .
verified profile,anal,fetish,big-ass,webcam,long-legs,butt-hole,anal-sex,anal-gape,anal-fuck,foot-fetish,big-anal-toy,big-anal-hole,aleksa-jayne,aleksajayne

From:
Date: April 4, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *