Download complete video now!

دختر آسیایی با حجاب ولی خیلی حشری دستاشو بگیرم بعد اگه

دختر آسیایی با حجاب ولی خیلی حشری

بارم که شده جای شوهرت باشم گفت ینی چی گفتم تو که میخوای تا چند وقت دیگه ازدواج کنی خب بیا تا اون موقع صیغه من شو اونم جا خورد گفت من دخترم نمیتونم صیغه بشم گفتم بابا جووون میشه من خودم از چند تا مرجع پرسیدم گفتن دختر که بالغ باشه و بتونه خوب و از بد تشخیص بده بعد واسه جلوگیری از گناه میتونه صیغه بشه خلاصه رفتم رو مخشو ترفندم جواب داد و قبول کرد منم که چند سری صیغه کرده بود م بلد بودم چی باس بگم بهش گفتم و صیغه رو خوندیم به محض اینکه صیغه رو خوندیم استرس گرفتم میخواستم برم سمت دستاش که دستاشو بگیرم بعد اگه بشه ببوسمش ، گفتم خب دیگه من از الان شوهرتم دیگه هیچ مانعی بین ما نیست اونم خندید تا خندید دستاشو گرفتم و بوسیدم یه گرمای شدیدی از سمتش حس میکردم بهش گفتم چشماتو ببند بستو من لپشو بوس کردم پیش خودم میگفتم الانه که قاطی کنه دیدم هیچی نگفت انگار این صیغه کار خودش رو کرده بود و خیالش راحت شده بود خلاصه اون روز گذشت ما فرداش دوباره با هم قرار

دختر آسیایی با حجاب ولی خیلی حشری
دختر آسیایی با حجاب ولی خیلی حشری

سکس
ک حس خوب و لذت بخش
یک روز در مغازه با شیدا تنها بودم که دیدم پسری وارد مغازه شد و شیدا باش بیرون رفت و بعداز دوساعت برگشت که اصلا حال خوبی نداشت، نتوستم ازش بپرسم که جریان چیه ولی خوش بم گفت: اون پسره پسرعموش بوده ولی پدرهاشون باهم رابطه ای ندارند واینها هم دیگر را دوست دارند و الان هم با پسرعموش به خونه عموش رفته بوده که پسر عمو نامرد بش دست درازی کرده بود من باز خجالت کشیدم ازش بپرسم که دختری خودش را از دست داده که باز خودش گفت که فقط از پشت بش تجاوز کرده و با گفتن این حرف ها منو بغل کرد و کلی گریه کرد و من اولین باری بود که دختری در بغلم بودولی هیچ حس بدی بش نداشتم وفقط حس محبت خالص بود.
بعداز این جریان شیدا بیشتر پیش من بود حتی چند باری خونه من هم اومد ولی اصلا من کاری باش نداشتم ولی شیدا هر طوری بود خودش را به من نزدیک می کرد تا اینکه یک بار گفت: وقتی بش تجاوز می شده به غیز از حس درد یک حس خوب و لذت بخش هم داشته که دوباره همان حس را می خواهد و من در یک شرایطس قرار داشتم که باید به کسی که به من اعتماد داشت خیانت می کردم و نتوستم خیانت کنم و برای اینکه شیدا را از سر خود وانهم گفتم من به ویدا علاقه دارم و می خوام باش ازدواج کنم با شنیدن این حرف شیدا منو بوسید و گفت داماد عزیرم .
با این دروغ بزرگ تونسته بودم از شر شیدا راحت بشم ولی شیدا همون روز به ویدا گفته بود که بش علاقه دارم و ویدا پیش اومد وگفت اگه بش علاقه داشتم چرا به خودش نگفتم و اینطوری بود در یک عمل انجام نشده قرار گرفتم و ویدا هم از علاقه اش به من گفت و از اینکه من باش ازدواج کنم خوشحال بود.
تا چشم به هم بزنم با ویدا عروسی کردم، ابته پدر ویدا قبل از مراسم عقد به من گفت دکترها گفتن ویدا بچه دار نمی شه تا اخر عمر و با این وجود نمی خوام تو پاسوز دخترم بشی ولی من دیگه ویدا را دوست داشتم و همه جوانب را قبول کردم.
برای اولین هم مادر ویدا و شبنم را دیدم مثل دخترهای خود خوشگل و خوش اندام بود.

گنگ بنگ آب کیر پاشی از همه طرف

داشت ساک می زد بعداز مدتی منو
چند ماه بعدهم شیدا با پسرعموش ازدواج کرد ولی نفهمید که چطوری پسرهموش به خواستگاریش اومده ، نقهمید که ادم های که من اجیر کرده بودم میلاد را تا حد مرگ زده بودند تا راضی شده بود برای خواستگاری وازدواج.
روزهای خوب همینطوری می گذشت که یک خبر کل خانواده را به هم زد تصادف پدر خانم که با میلاد در خال برگشت از ویلای شمال خودشان و کشه شدن میلاد و حاجی ضربه بزرگی به شیدا و کل خانواده زد.
بعدازاین اتفاق شیدا و مادرش اومدن و پیش ما زندگی کردند من هم با استخدام چند فروشنده و فروش خانه پدر خانم کارگاه کوچک خیاطی زدم.
درچند ماه اول وضعیت خوب بود و هرکس یک اتاق داشت ولی شیدا می گفت می ترسه و باید یک مرد پیشش بخوابه و مجبورا ویدا راضی شد شیدا هم شب ها اتاق و تخت ما بخوابه
شب اول من در خواب متوجه شدم شیدا از پشت منو بغل کرد ولی من خودم را به بخواب زدم دیدم دستش را به کیرم رساند و با اون بازی می کنه من نمی تونستم تکون بخورم شیدا سرش را جلو اوده بود و داشت ساک می زد بعداز مدتی منو رها کرد و خوابید .
ی ک روز خونه با شیدا تنها بود که دیدم اومد و بغل من نشست و از تمایلات و خواسته های زن ها گفت و گفت که فقط چندباری مزه کیره را چشیده و قصد داره با افراد دوست بشه وحال کنه، من سعی کردم منصرفش کنم ولی گفت به یک شرط خودت منو تامین کنی این کار را نمی کنم.
و من اولین سکس را با شیدا داشتم، ویدا از کون به من نمی داد ولی شیدا خیلی داغ بود و من بعداز اینکه نیم ساعت کوسش را کردم کونش را هم کردم . شیدا بعداز کار گوشیش را به من نشون داد که فیلم گرفته و گفت باید هر وقت خواست در اختیارش باشم و گرته فیلم را به ویدا نشون می ده .

ا کون ویدا را با انگشت برای من اماده کرده بود
من در چند وقت از تغییر رفتار مادر خانم هم تعجب میکردم کسی که پیش من روسریش را به زور باز می کرد با تاپ می گشت و… تا اینکه ویدا به من گفت مادرم خیلی حشری بوده والان داره درد می کشه اگه می تونی کمکش کن من گفتم به یک شرطکه باید شیدا و مادرت و خودت سه نفری در یک اتاق باشید، ویدا با شنیدن اسم شبنم عصبانی شد و گفت مثل اینکه کون شیدا مزه کرده که می خوایی دوباهر کونش بزاری و من ساده فهمیدم این نقشه خواهربزرگتر بوده تا همسرش از کون بی نصیب بوده از کون خواهرش استفاده کنه.
شب موعود رسید و ما چهارنفری لخت در اتاق مشغول شدیدم، کوس مادر خانم مثل دختراش خیلی عالی بود و من حاج خانم را از آب کیر سیراب کردم بعدا هم شیدا جلوی مادرش به من کون اساسی داد و آخر هم ویدا را اونها نگه داشتن و از کون کردم که حسابی از دست من ناراحت شد ولی بعدا فهمیدم این سه نفر باهم لز هم داشته اند و شیدا کون ویدا را با انگشت برای من اماده کرده بود.
الان که این خاطره را می نویسم مادرخانمم فقط پیش ماست و شیدا ازدواج کرده و همه کوس و کون دادنش را فراموش کرده و با شوهرش زندگی خوبی داره ، مادر خانم هم دیگه پیر شده و حال سکس نداره ولی از سکس دختر و دامادش حال می کنه.
blowjob,costume,roleplay,cosplay,plot,fifi-foxx,supervillian

From:
Date: April 3, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *