Download complete video now!

دوست دختر حشری با ممه های دلچسب

دوست دختر حشری با ممه های دلچسب

مریم تپلی زن شوهر دار سکسی‌
تا همین چند وقت پیش که خودش زنگ زد سلام و احوال پرسی کردیمو خودشو معرفی کرد منم یه چند وقتی تنها بودم تقریبا یک سالی میشد با کسی هم سکس نداشتم سریع تحویلش گرفتم بعد چند مین صحبت کردن با هم قرار گذاشتیم که همدیگه رو ببینیم فرداش با ماشین رفتم دنبالش وقتی دیدمش نشناختم کلی عوض شده بود حسابی به خودش رسیده بود و خیلی نازو خوشگل شده بود خلاصه اومد نشست تو ماشین و یه ساعتی با هم دور زدیم از خودمون گفتیم اون گفت که خواستگار اومده واسش و میخواد ازدواج کنه همین روزا گفتم ای سگ تو این شانس به روش دیگه نیاوردم که تو که میخواستی ازدواج کنی واسه چی به من زنگ زدی دورامون رو زدیمو رسوندمش خونشون موقع برگشتن همش داشتم به استیل و قیافش فکر میکردم خوار کسه عجب چیزی شده بود داشتم دیوونه میشدم دیگه

دوست دختر حشری با ممه های دلچسب
دوست دختر حشری با ممه های دلچسب

سکس
بیچاره دختری که بره زیر کیر تو
داستان از اونجایی شروع شد که پسرداییم که اهواز زندگی میکردند دکترا تهران قبول شد و برای ادامه تحصیل اومده بوود تهران اتفاقا مهران هم هم رشته خواهر من بود جفتشون روانشناسی می خوندن البته مهران دانشگاه ایران درس میخوند
زینب از لحاظ اعتقادی ادم سفتی بود و هیچوقت تو کل زندگیم یادم نمیاد که لباس ناجور بپوشه یا خیلی ارایش کنه و تا اون موقع به عنوان یک خواهر قوی و محکم بهش افتخار میکردم البته از وقتی روانشناسی قبول شده بود یک سری از عقایدشو کنار گذاشته بود مثلا نماز نمی خوند با مهمان های مرد دست میداد و روسری توی مهمونی ها سرش نمیکرد کارهایی که تو دوران دبیرستان و پیش دانشگاهیش انجام نمیداد حتی با دوست های منم دست میداد و حتی پاسور هم بازی میکردیم

ممه سفت و بزرگ حول و حشر کیر

مهران اوایل شروع دانشگاهش اومد خونه ما و پدر یک اتاق که گوشه حیاطمون بود و مثل زیر زمین بود رو برای مهران مرتب کرده بود که مهران راحت باشه چند وقتی از اومدن مهران نگذشته بوود که احساس کردم رابطش با زینب خیلی نزدیکتر شده و زیاد با هم بگو بخند میکنند حتی بعضی وقت ها نگاهشو که تعقیب میکردم میدیدم به بدن زینب زیاد نگاه میکنه
یه چند روزی به همین روال گذشت حتی بعضی وقت ها زینب به بهانه درس تو حیاط پیش مهران میرفت و زیاد با هم حرف میزدند
یه هفتی ایی با چند تا از دوستام رفتیم شمال عشق و حال و وقتی برگشتم مشخص بود که خیلی با هم صمیمی شدند یه شب یه مهمونی خونه یکی از بچه ها بود مهدی رو با خودم بردم اونجا کلی دختر و پسر باحال بودند و منم با دوست دخترم سحر رفتیم و مهرانم تنها اومده بوود اونجا
شروع کردیم به مشروب خوردن و تقریبا مست شده بودیم گفتم مهران اینجا دوست دختر نداری مهران زیادی مشروب خورده بوود شروع کرد به صحبت کردن و سوتی دادن گفت چند وقتیه با یک دختر خوشگل دوست شده و چند بار با هم بیرون رفتن منم شیطونم گل کرد و گفتم جون حال هم باهاش کردی مهران گفت نه زیاد فقط در حد لب و بوس و دستمالی ولی گفت عاشق سینه هاشم خیلی سفته ولی امان از بی مکانی بهش گفتم خب بیشعور زودتر بگو من کلی مکان دارم زودتر میگفتی مکانتون رو جور میکردم و در گوشش گفتم بیچاره دختری که بره زیر کیر تو اخه مهران هیکلن خیلی درشت بود و میشد حدس زد که خیلی هم کلفته

بیچاره دختری که بره زیر کیر تو
چند روز بعد مادربزرگم که مادربزگ مهرانم بود و اهواز زندگی میکرد حالش خیلی بد شده بود و مادرم مجبور شد بره اهواز برای نگهداریش پدرم و من و زینب مهران به خاطر کار و دانشگاه نتونستیم بریم فردای رفتن مادرم هممون رفتیم دنبال کارامون و من تصمیم گرفتم از فرصت خونه خالی شدن سو استفاده کنم و سحر رو بیارم یه حال خوشگلی باهاش بکنم با سحر قرار گذاشتم و اومدیم خونه اصلا هم حواسم نبود ممکنه کسی خونه باشه سحر رو بردم تو اتاق خوابم شروع کردیم به لخت شدن که یه صدایی از تو اتاق خواب پدر مادرم شنیدم اینقدر حول شده بودیم که اصلا متوجه نشدم صدای کیه سحر که نیمه لخت بود سریع لباساشو پوشید اروم از خونه زدیم بیرون اول فکر کردم بابام خونست و چون صدای زن شنیده بودم فکر کردم خانوم اورده حالم بد بود هم ابروم جلوی سحر رفته بود هم از کار پدرم ناراحت بودم به خاطر همین تصمیم گرفتم حالشو خراب کنم
به همین خاطر در خونه رو محکم بستم و رفتیم سر کچه سحر رو فرستادم بره و منتظر شدم ببینم بابام با کی از خونه میاد بیرون اما صحنه ایی رو که دیدم اصلا باور کردنی نبود مهران از خونه اومد بیرون و چند لحظه بعد هم زینب پشتش قشنگ میشد فهمید که جفتشون نگران بودند و با نگرانی از کوچه زدند بیرون

دختره و کونش هم خیلی تنگه
اصلا باورم نمیشد یعنی زینب به مهران حال میده یعنی چند روز پیش مهران داشت از زینب صحبت میکرد و دنبال مکان بود که ترتیب خواهر من رو بده حالم بد بود شب که خونه بودند میخواستم خرخره جفتشون رو بجوم کفرم دراومده بوود فرداش پنج شنبه بابام پیشنهاد کرد بریم ویلای دوستش تو دماوند هممون موافقت کردیم اما صبح زینب دبه کرد و گفت من نمیام قرارمون این بود جمعه رو هم اونجا باشیم و شب برگردیم من و مهران و بابام رفتیم رسیدیم دماوند با علی پسر دوست بابام شروع کردیم به مشروب خوردن تا دیدم مهران داره زیاد میخوره شروع کردم ازش سوال پرسیدن که چه خبر ازدوست دخترت اونم گفت همه چی خوبه خیلی هم رابطمون بهتر شده بیشتر از همیشم بهش نزدیک شدم گفت یه حال نصفه و نیمه هم تو خونه دوستش باهاش کردم حالم خراب شد اما نمیخواستم به روی خودم بیارم اومدم برم بیرون که یدفعه گفت البته بزرگترین مشکلم اینه که دختره و کونش هم خیلی تنگه و تا حالا به کسی نداده دنیا داشت دور سرم میچرخید می خواستم برم زینب رو بکشم بعد تصمیم گرفتم برم به بابا بگم اما جرات نکردم
black,hardcore,milf,doggystyle,ebony,mom,darkskin,chocolate,big-cock,bbc,backshots,phat-ass,tatted,ebony-milf,thot,hard-rough-sex,big-booty-ebony,dickhddaily,skyla-bustierre,bustierre

From:
Date: April 2, 2020

One thought on “دوست دختر حشری با ممه های دلچسب

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *