Download complete video now!

زنمو دادم کرد زنشو گاییدم گفت اگه راست میگی بیا توی

زنمو دادم کرد زنشو گاییدم

نمیکنه بیاد.خلاصه دوستای آیدا رفتن و یک هفته ای گذشت و دیگه خبری نبود.تا این که بیتا دره خونه در زد و آیدا در رو باز کرد.بیچاره آش نذری آورده بود و واستاد تا آیدا ظرفشون رو شست و داد به بیتا و تشکر کرد و رفت.ده دقیقه ای نگذشته بود که بیتا دوباره زنگ زد.من توی هال بودم دیدم دارن با آیدا صحبت میکنن.من سریع پریدم توی اتاق و در رو بستم و از بالای در داشتم نگاه میکردم.بیتا به آیدا میگفت:فکر کردی خیلی زرنگی؟ما هم حرفی نمیزنم تو دیگه پر رو نشو!!!!مطمعن باش یه روزی تلافی این کاری که کردی و سرت در میارم!آیدا گفت اگه راست میگی بیا توی خونه تا بهت بگم!بیتا که دمپایی پاش بود پاهاش رو در آورد و با یه حرکت کاراته زد توی دهنه آیدا!!!!آیدا هم که کاراته بلد نبود بلند شد حمله کرد به طرفه بیتا که بیتا دست آیدا رو پیچوند و خوابوندش زمین!بعد با کف پاش کوبوند توی دهنه آیدا و شروع کرد صورت آیدا رو مالوندن!آیدا هم زیره پاهای بیتا داشت دست و پا میزد و به بیتا فحش میداد.بیتا پاش رو از روی دهنه آیدا برداشت و گفت:هنوز برات دارم!بعد راهش رو کشید و رفت!من در رو وا کردم و اومدم توی هال.آیدا گفت:تو هم تا اتفاقی میفته سریع فرار کن برو توی اتاق قایم شو!!!!!زنت رو د
شروع کردم روی کفش خواهرمو لیس زدم

زنمو دادم کرد زنشو گاییدم
زنمو دادم کرد زنشو گاییدم

سکس
هزاران بار جوراباشو شستم قشنگ یادمه بار ها وقتی که حال نداشت میرفت رو تخت مینشست و من بدبخت مجبور بودم ناخوناشو براش لاک بزنم تمام خریداش به گردن من بود لباساشو میداد من براش بشورم
منم از فوت فتیش و پالیسی و این جور چیزا هیچ چیز نمیدونستم تازه یک ساله که یاد گرفتم اینارو
یه مدتی گذشت تا من 10 ساله شدم و خواهرم 18 ساله میرفتیم مهمونی و من باید کفشاشو براش واکس میزدم و لباساشو اتو میکردم آماده شدیم و رفتیم تو حیاط خونه منتظر موندیم چون دختر عموم اینا هم خونه ما بودن و از اونجا قرار بود بریم خونه مادر بزرگم
ما سه نفر رفتیم تو حیاط و شروع کردیم به مسخره بازی و دوییدن تو حیاط دختر عموم یه سال از خواهرم کوچیک تره و یه ذره دوییدیم یهو من با کفش رفتم روی کفش خواهرم و کفشش خاکی شد یهو دیدم شد مثل سگ داد و بیداد که باید تمیز کنی و اینا
منم گفتم نمیکنم بابا دیگه خستم الان
یهو یه سیلی محکم بهم زد در همون لحظه اشکم دراومد و گفت
حالا که اینجوری شد باید با زبونت کفشمو تمیز کنی یالا لیس بزم زود
رفت نشست روی صندلی که تو حیاط بود و این پاشو انداخت روی اون یکی پاش و گفت زود باش وگرنه انقدر میزنمت تا بمیری
منم از ترس این که دوباره کتک بخورم روی زمین رو زانو هام نشستم و دو دستی کفش خواهرم که تو پاش بود رو گرفتم تو دستم دختر عموم هم کنار خواهرم وایساده بود منم شروع کردم روی کفش خواهرمو لیس زدم داشت حالم بهم میخورد
یهوم دختر عموم برگشت به خواهرم گفت
مهسا گناه داره طفل معصومو مجبور کردی کفشاتو لیس بزنه
که یهو خواهرم با لحن تند بهش گفت به تو ربطی نداره جنده داداشمه دوس دارم هر کاری که دلم میخواد باهاش بکنم
که دیدم دختر عموم خفه شد

بلاخره اون کوس پیره به کیره دلش رسید

شروع کردم به لیس زدن کف پاهای خواهرم
این ماجرا تموم شد تا این که بعد چند ماه رفیقام بعضیاشون سیگار میکشیدن یه روز یه سیگار اوردن و رفتیم تو زیر زمین خونه و شروع کردیم به کشیدن یهو برگشتم دیدم یکی داره ازمون از لای پنجره زیرزمین داره فیلم میگیره منم سریع دوییدم بیرون و دیدم خواهرمه رفت تو اتاقش درو بست منم رفتم پشت در گفتم گوه خوردم مهسا تو رو قرآن به بابا نگو مهسا غلط کردم که اونم درو باز کرد و گفت بیا تو
رفتم تو اتاق و همینجوری داشتم گریه میکردم افتادم به پاش ازش خواهش کردم که گفت باشه نمیگم ولی از این به بعد من هر چی گفتم باید بگی چشم
منم گفتم چشم
یهو گفت بخواب زمین منم خوابیدم دیدم اومد روی صورتم وایساد
من داشت صورتم میترکید اخه چجوری یه بچه ده ساله میتونه وزن یه دختر هیجده ساله روی صورتش رو تحمل کنه ؟
همین جور با جفت پا روی صورتم وایساده بود و عین خیالشم نبود که صورت من زیر پاهاشه من داشتم له میشدم
چند دیقه ای روی صورتم وایساد و بعد رفت پایین و نشست روی صندلی منم رو زمین بودم یهو کف پاهاشو گرفت جلو صورتم و گفت لیس بزن من گفتم نه که دیدم فیلمو توی گوشیش داره پخش میکنه
منم از ترس دوباره گریه ام گرفت چون اگه بابام اونو میدید منو میکشت
منم شروع کردم به لیس زدن کف پاهای خواهرم که داشت حالم بهم میخورد همینجوری لیس میزدم و خواهرم میگفت افرین داداش کوچولوی خوب افرین قشنگ لیس بزن تا برق بیفته
منم همینجور لیس میزدم

آروق که میزدم بوی شاش از دهنم میومد بیرون
چند دیقه ای لیس زدم تا این که گفت دیگه بسه دوباره بخواب زمین
منم خوابیدم و یهو دیدم که با کون نشست روی صورتم من داشتم خفه میشدم اون زیر شلوار لی تنش بود
بعد چند دیقه گفت داداشی دهنتو باز کن منم باز کردم یهو گوزید تو دهنم
انقدر بوش بد بود که داشتم از حال میرفتم
چند بار روی صورتم گوزید و بعد بلند شد و گفت داداشی حال داد و منم همینجور گریه میکردم و اون رفت
شب شده بود و داشتم میخوابیدم که یهو دیدم در اتاقم باز شد دیدم خواهرمه بهم گفت مامان یه لیوان شیر داد بدم بهت بخوری ولی من شیرو خوردم شیر خودمو ریختم توش
لیوانو داد بهم بعد برقو روشن کرد دیدم یه چیز زرد رنگ توشه بو کردم دیدم شاشیده تو لیوان منم داشتم بالا میاوردم
بعدش گفت بخور داداش نوش جونت زود بخور و بخواب که فردا باید بری مدرسه منم دوباره گریه کردم و مجبور شدم کل اون لیوانو تا ته بخورم و بعدش خوابیدم صبح که از خواب بیدار شدم آروق که میزدم بوی شاش از دهنم میومد بیرون حالم داشت بهم میخورد
بعد از این ماجرا خواهرم خیلی منو اذیت کرد همیشه مجبور بودم پاهاشو لیس بزنم چند بار شاششو خوردم و یه بار هم رید تویه یه قوطی و گفت بخور منم یه ذره شو خوردم و حالم بد شد چند روز دل درد داشتم
تا این که چند سالی گذشت و من گوشیه خواهرمو انداختم توی رود خونه و باهام دعوامون شد و هنوزم که هنوزه باهم دیگه قهریم
verified profile,blonde,creampie,milf,riding,amateur,homemade,curvy,POV,family,reality,missionary,taboo,stepmom,stepson,perfect-ass,cum-inside,big-natural-tits,impregnate,step-mother,big-natural-boobs

From:
Date: April 2, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *