Download complete video now!

سه تا کیر داخلم بود نمی داد درست و حسابی عشقبازی کنیم

سه تا کیر داخلم بود

هیچ مانعی بین ما نیست اونم خندید تا خندید دستاشو گرفتم و بوسیدم یه گرمای شدیدی از سمتش حس میکردم بهش گفتم چشماتو ببند بستو من لپشو بوس کردم پیش خودم میگفتم الانه که قاطی کنه دیدم هیچی نگفت انگار این صیغه کار خودش رو کرده بود و خیالش راحت شده بود خلاصه اون روز گذشت ما فرداش دوباره با هم قرار گذاشتیم این سری بهش گفتم من شرکت کلی کار دارم اگه میشه بیا اینجا از اینجا میریم بیرون اونم دیگه یه جورایی خیالش راحت شده بود اومد شرکت وقتی اومد و چادرش رو در اورد یه مانتوی تنگ پوشیده بود ینی بد تو کفش بودم یه چند دقیقه که نشست دیگه نتونستم تحمل کنم کارمو نیمه کاره ول کردم رفتم نشستم بقلش رو کاناپه بهش گفتم خانم خوشگلم چطو مطوری باهاش که صحبت میکردم یه خانمم میبستم در کونش اونم خوشش میومدو میخندید خلاصله دیگه نتونستم تحمل کنم بقلش کردم اولش مقاومت کرد گفت نه و این حرف
منو هل می داد طرف سکس
لابد می گی سکس فراکتال دیگه چه صیغه ایه؟ شاید فکر کنی یه چیزی تو مایه آنال سکس و واژینال سکس باشه. نه، این چیزا نیست. سکس فراکتال یه جریان کاملا” شخصیه. طبق نظریه احتمالات می تونست برای هرکسی پیش بیاد. همون طوری که واسه من پیش اومد، با یه برخورد غیر منتظره ی خیابونی.
دمی به خمره زده بودم و می خواستم برم دنبال سکس. همیشه قبل از سکس لبی تر می کنم. شاید برای کنار زدن پرده ی شرم که نمی دونم چرا از وقتی خودمو شناختم موی دماغمه. اون شب دلم نمی خواست برم سراغ دوست دخترم. چون اونوقتا اجازه نمی داد درست و حسابی عشقبازی کنیم. درضمن، به محض این که وقت برگشتنش به خونه می رسید از پیشم می رفت، بی خیال این که من ارضا شدم یا نه.
اون شب زیر آسمون ابری بهار تصمیم گرفتم بزنم به خیابون دنبال سکس پولی. توی کوچه مون شنگول و سوت زنان داشتم می رفتم طرف ماشین که یه چیزی محکم خورد پس سرم. یک لحظه درد شدید و نوری مثل فلش دوربین… وقتی چشمامو باز کردم رو تخت بیمارستان بودم. دو روز طول کشید و کلی اسکن و آزمایش تا بگن چیز مهمی نیست و مرخصم.

سه تا کیر داخلم بود
سه تا کیر داخلم بود

سکس
ولی چیزی بود که بعدا” فهمیدم خیلی هم مهمه. به محض این که چشمامو باز کردم محیط دوروبرم یه جوری به نظر رسید. انگار تو چشمام شابلون کار گذاشته باشن همه چی رو به صورت اشکال هندسی می دیدم. بعضی وقتا دندونه دار و پیکسلی، گاهی شکل های تکرار شونده. حتا شکل باسن گرد و قلنبه ی خانم پرستار منحنی نبود مضرس شده بود. وقتی جیش می کردم منحنیِ آبشار صاف نبود، یه عالمه رادیکال ریز بود که پلکانی به هم وصل بودن. اولش فکر کردم موقته. به دکتر و پرستار چیزی نگفتم مبادا گیر بدن نذارن مرخص شم. برای مرخص شدن عجله داشتم. بیمارستان انگار اشتهای جنسیم رو که از قبل زیاد بود بیشتر هم کرده بود!
اختلال دید ادامه پیدا کرد. توی وجودم یه فیساغورس حلول کرده بود که به همه چی از دید ریاضی و هندسه نگاه می کرد. با حال و هوای حشری وقتی به آلتم نگاه می کردم اونو به شکل سوسیسی می دیدم که دندونه دار شده و هی تغییر شکل می ده. فکر می کردم سر آلت دندونه دارم چطور وارد سوراخ بدن طرف مقابل می شه. ولی دست که بهش می کشیدم مثل سابق نرم و صاف بود. این تناقض تا سرحد جنون تحریکم می کرد. این به خاطر وررفتن با آلت جنسی نبود. به خاطر تحرک شکلای پیکسلی بود که می دیدم. اگه قبلا” یه گیلاس مشروب یا یه مطلب اروتیک آتیش سکس رو روشن می کرد حالا هر شکل هندسی یا فرمول ریاضی و مخصوصا” شکل های فراکتالی به انفجاری سکسی ختم می شد.
اولین باری که بعد از این واقعه بادوست دخترم قرار گذاشتم واقعا” معرکه ای برپا شد. چند روز بود که له له می زدم برای سکس. هجوم فراکتال های اروتیک بی امان بود. هر شکلی جلوی چشمم به محرک جنسی تبدیل می شد و منو هل می داد طرف سکس. برای این که خودمو سرگرم کنم و کارم به خودارضایی نکشه شروع کردم به ترسیم فراکتال های هنری که خودش داستانی داره که الان وقت گفتنش نیست.
با پروانه تو کافه قرار گذاشتم. دوست دخترم ریزه میزه است. به نظر خودم قیافه و اندامش معمولیه ولی تا دلت بخواد مغروره و البته مهربون. اگه اشتباه نکنم من براش واسه این جذابم که به رغم هیکل درشتم رفتار آرومی دارم. ولی اون شب اصلا” آروم نبودم. در نهایت میل جنسی زل زده بودم به چشماش که پیکسلی شده بودن و تحریک کننده. مثل چراغ چشمک زنی که می گه از این طرف بیا به من علامت می دادن. فوری فهمید حالم طبیعی نیست. گفت: چت شده حمید، بدجوری رفتی تو کوکم.

مامانی کوس خیس پسرشو حشری کرد

کاملا” لخت عشق بازی کنیم یا به اندام جنسی هم دست بزنیم
قبل از این که ماجرای اون شب پروانه رو بگم لازمه نتیجه ی تحقیق در مورد وضعیتم رو گزارش بدم. معلوم شد اون ضربه ای که دزد محترم در روز حادثه پس کله ی حقیر وارد کرد تا ساعت و موبایل و پولای توی جیبم رو صاحب بشه باعث یه اختلال عصبی شده که بهش می گن حس آمیزی. یعنی بعضی اعصاب با هم اتصالی می کنن و تحریکات حسی قاطی پاطی می شن: یکی موقع شنیدنِ موسیقی، رنگ می بینه، برای یکی کلمات به صورت اعداد در میان و … یکیش هم همین حالی که حقیر دچارش شده. دوا و درمونی هم نداره.
واسه ی من این جوری شده: هر چیزی که بهش نگاه می کنم به صورت شکل های هندسی تکرار شونده در میاد. مثلا” پنجره می شه یه مربع که ذهنم توش یه لوزی رسم می شه و توی اونم مربع ها و لوزی های کوچکتر تا بی نهایت ادامه پیدا می کنن. این به تنهایی چیز مهمی نیست. قسمت مهمش اینه که این شکلهای متغییر و متحرک باسکس قاطی می شه. شاید به دلیل این که موقع خوردن ضربه به سرم همه ی فکر و ذکرم سکس بوده.
افتادن تو چرخه ی شکل های تکرار شونده تا بی نهایت درست مثل خیال پردازی جنسی منو می کشونه به دنیایی پر از تحریک. شدت تحریک به جایی می رسه که باید هر کاری دارم بذارم کنار و با یکی از این سه گزینه خودمو خلاص کنم: خود ارضایی که در موارد اورژانس تنها چاره است. یا افتادن دنبال سکس خیابونی به شرطی که پول و پله موجود باشه. یا رفتن سراغ دوست دخترم که مثل گوشی های ارزون اکثرا” در دسترس نیست و وقتی هم که در دسترس هست ممکنه تا لب چشمه بریم ولی تشنه برگردیم.
هنوز به کسی نگفتم چم شده. می ترسم بندازنم دیوونه خونه. حتا به پروانه نگفتم. ممکنه فکر کنه خل شدم و ولم کنه. یه کارمند کم درامد که مجردی زندگی می کنه اگه خل هم باشه کدوم دختری ریسک می کنه باهاش بره؟ بنابراین سندرم سکس فراکتال من یک مشئله ی کاملا” شخصی یا خصوصیه. ولی اصلا” چیز بدی نیست. نه، نمی خوام از دستش خلاص شم. اصلا” کاش آقا دزده زودتر از اینا اومده بود سراغم!
برگردیم به کافه و پروانه. وقتی نگاه حریصم از چشماش به سینه هاش لغزید که نسبت به جثه ی نحیفش بزرگ هستن فهمید حالم چقدر خرابه. گفت: داری با چشات منو منو می خوری.
گفتم: تقصیر من نیست، خوردنی خوشمزه جلومه.
وقتی هیز بازی شدت گرفت و دستمو بردم زیر میز طرف پاهاش، کاری که هیچوقت نکرده بودم، ازم خواست زودتر از کافه بریم بیرون. فکر کردم عصبانی شده یا می ترسه اونجا آبروریزی کنم.
توی ماشین در ادامه ی عملیات بی اختیار کافه دستمو گذاشتم روی پاش. استرچ نازکی پوشیده بود. رونش یه آهنربای دندونه دار متحرک شده بود. لمس کردن تنها راهی بود که می تونستم با بدنش ارتباط بگیرم، میلی آتشین که دید پیکسلی گُرش می داد. بعدش دستم رفت لای روناش تا تنگنایی گرم که قبلا” دستم بهش نرسیده بود. احساس کردم برق هردوی ما رو گرفت. رفتار من برای پروانه باور نکردنی بود. در حالی که منتظر بودم با بدخلقی ازم بخواد زودتر برسونمش خونه گفت: خدا بگم چکارت کنه، حالمو بدجوری خراب کردی. چت شده امشب؟
رفتار بی پروای من برانگیخته ش کرده بود. دست انداخت دور گردنم و بوسه ای شهوتناک و کشدار شروع شد که تا اون موقع تجربه نکرده بودیم. مست مکیدن لب و زبون یه وقت متوجه نگاه متعجب پسرکی شدیم که برای پاک کردن شیشه ماشین انعام می خواست.
نفهمیدم چطور به خونه رسیدیم چون یه لحظه هم دستا و لبامون بیکار نشدن. از پارکینگ مثل نوعروس توی بغلم بردمش تا اتاق خواب. با لباس کامل افتادیم به جون هم. مثل یه جفت اژدهای آتشی مزاج به هم پیچیدیم. روی هم می غلتیدیم و تکه تکه لباسای همو در آوردیم. با چشم بسته طوری به بدنش دست می کشیدم که انگار یه آدم نابینا بخواد با لمس کردن، اولین و آخرین شریک جنسیش رو ذره ذره کشف کنه. پروانه هم بی پروا شده بود. سابقه نداشت توی روشنایی و کاملا” لخت عشق بازی کنیم یا به اندام جنسی هم دست بزنیم. معمولا” از حد بوسه و نوازش جلوتر نمی رفتیم. هیچوقت اجازه نداده بود بدون شورت عشقبازی کنیم. قبلا” کی جرات می کردم نوک سینه هاشو بین لبام بگیرم؟ اگه فرصت عشقبازی دست می داد اونقدر خودمونو به هم می مالیدیم و فشار می دادیم تا ارضا بشیم.

به آلتم چسبیده بود و با سروصدا مک می زد
حالا ولی همه چی عوض شده بود. انگشت من بعد از کشف همه ی پستی و بلندی های بدن پروانه راهشو داخل واژنش باز کرده بود و آزادانه توش جولون می داد. حرکت انگشتم توی اون دالون گرم و خیس ناله های شهوت آمیزی بلند می کرد که نگو. پروانه دودستی به آلتم چسبیده بود و با سروصدا مک می زد. به نفس نفس افتاده بود. به چیزی که تو دستاش بود نگاه می کرد. یه لحظه فکر کردم شاید اونم از حالت پیکسلیش تعجب کرده. البته که این نبود، احتمالا” فکر می کرد چیزی که می بینه برای کاری که می خواد بکنه زیادی بزرگه. التهاب بیشتر از اون بود که جایی برای عاقلانه فکر کردن بذاره. چند لحظه بعد اتفاقی افتاد که تو هر عشقبازی واقعی میفته، یعنی آمیزش کامل. شاید فکر می کرد داره با شوهر آینده ش عشق بازی می کنه و کاری با این همه لذت اگه به حاملگی هم بکشه اشکالی نداره. شاید هم هیچ فکری نمی کرد و فقط مست لذت بود. طوری تحریک شده بودیم که برای رسیدن به اوج لذت تلاش زیادی لازم نبود. پروانه در اوج بود و به چیزی غیر از ارضا شدن فکر نمی کرد. ولی من نمی تونستم ریسک کنم. با همه ی اشتیاقی که برای کامجویی داشتم از خطر حاملگی پرهیز کردم. ناباورانه خودمو بیرون از بدنش تخلیه کردم. یک دریاچه ی پیکسلی کوچک روی شکمش درست شد.
وقتی خودمونو تمیز می کردیم آثار قرمزی روی دستمال کاغذی، پروانه رو برای من خواستنی تر کرد. دور اول عشق بازی اگه پر از هیجان و التهاب بود دور دوم سرشار از لذتی ملایم و رمانتیک بود. شکل های پیکسلی با دنیای رمانتیک هم سازگار بودن. تا ساعت یازده شب که با هم بودیم یک لحظه رو هم هدر ندادیم. موقع رفتن در حرکتی غیرمنتظره پروانه تصمیم گرفت شورتامون رو با هم عوض کنیم. اثر معجزه آسای این کار رو موقعی حس کردم که تنها شده بودم ولی هنوز حضور پروانه رو حس می کردم.
مدت قابل توجهی از اون روزا می گذره. رابطه ی من با پروانه عالیه. دوستش دارم. هنوز هیچکدوم حرفی از ازدواج نزدیم. پروانه به خاطر غرورش، و من شاید به خاطر ترس ذاتیم از مسئولیت ازدواج که بعد از فراکتالی شدن بیشتر هم شده. هنوز خودمو از دو گزینه ی دیگه یعنی خودارضایی و دخترای خیابونی محروم نکردم. به علت تحریک پذیری شدید که راحتم نمی ذاره، در کنار پروانه، که برخلاف گذشته بیشتر در دسترسه، هر دو گزینه ادامه پیدا کردن. اونقدر به نگهداشتن راز سکس فراکتال پابندم که باورم شده اگه اونو لو بدم اثر جادوئیش از بین می ره.
ضربه ای که دزد خیابونی به سرم زد فقط زندگی سکسی منو عوض نکرد. قبلا” وقت بیکاریم به ولگردی و مشروب خوری و اینجور کارا می گذشت. حالا شدم یه نقاش فراکتال. کشیدن این نقاشی ها و محاسبات ریاضیش در حال تحریک جنسی لذتی داره که خود سکس به تنهایی نداره. بعضی وقتا یه چیزایی می کشم که خودم حیرون می مونم. ترکیبی از شکل های تودرتوی هندسی و رنگ های تند که همیشه نقشی اروتیک هم توش پنهان شده. شاید همه اونو نبینن ولی من می بینم! طوری تحریک می شم که می خوام با اولین کسی که دستم بهش می رسه بخوابم. متاسفانه یا خوشبختانه دستی که نمی دونم از کدوم آستین بیرون میاد دهنه رو می کشه و نمی ذاره از گزینه های سه گانه اونورتر برم.
وقتی به اصرار پروانه نمایشگاهی گذاشتم معلوم شد پول خوبی هم بابت تابلوهای فراکتال من می دن. شاید می فهمن روشون خیلی کار شده. می دونم باور کردنش سخته ولی تا الان یک ریال هم از اون پولا واسه خودم برنداشتم. هرچی از نقاشی ها گیرم اومده بخشیدم به این و اون. شاید بگین خرافاتیم، ولی عجیب باور دارم اگه از پول نقاشی فراکتال واسه خودم خرج کنم اثر جادوئیش باطل می شه و دیگه نمی تونم از مواهبش لذت ببرم. هیچ جوری حاضر نیستم ریسک کنم. دنیای من کوچیک شده، حتا کوچیک تر از قبل، ولی توش طوری غرق شدم که نمی خوام ازش بیام بیرون. نوع متفاوتی از لذت جنسی با حسی مثل قاطی شدن با بی نهایت چیزی نیست که بخوام یا بتونم ازش خلاص شم
verified profile,cumshot,teen,hardcore,hot,sexy,babe,girl,blowjob,amateur,homemade,masturbate,fetish,horny,orgasm,footjob,kink,big-cock,suck-dick,18-year-old,marilyn-crystal

From:
Date: April 4, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *