Download complete video now!

لحظه ورود کیر سیاه کلفت به کوس این خانوم

لحظه ورود کیر سیاه کلفت به کوس این خانوم

میخواستی ازدواج کنی واسه چی به من زنگ زدی دورامون رو زدیمو رسوندمش خونشون موقع برگشتن همش داشتم به استیل و قیافش فکر میکردم خوار کسه عجب چیزی شده بود داشتم دیوونه میشدم دیگه ، هی تو این فکر بودم که اینو چه جوری بکنمش که یه فکری به سرم زد گفتم یا جواب میده یا نمیده ، فرداش سریع بهش زنگ زدم و قرار گذاشتم بعد از بعد از ظهر گفت بعد از اتمام کارم بیا دنبالم منم رفتم دنبالش دوباره با ماشین یک ساعتی بود دور زدیم خودم رفتم جای خلوت که کسی نباشه بعد بهش گفتم کی قراره ازدواج کنی گفت تا یه چند وقت دیگه ملوم میشه منم سریع اون ترفندی که تو ذهنم اومده بود رو به کار بردم گفتم ببین مریم من میدونم تو چه جور ادمی هستی میدونم ادم مذهبی هستی و دستت به هیچ پسری نخورده ولی بدون من خیلی دوس داشتم برای بک بارم که شده جای شوهرت باشم گفت ینی چی گفتم تو که میخوای ت
شامورتی بودن کسکش پدرا

لحظه ورود کیر سیاه کلفت به کوس این خانوم
لحظه ورود کیر سیاه کلفت به کوس این خانوم

سکس
تو قهوه خونه احمد چاخان نشسته بودم داشتم داشتیم با قاسم شامورتی و داش صفدر گذر عمر میکردیم . یه نگاه به صورت پر چین و چروک قاسم شامورتی انداختم که روزی واسه خودش کیا و بیایی داشت و با ماک سنگینش از حسین مکار بلوچستانی بار میگرفت و به بچه های اوتل خان رشت تحویل میداد . خودمم ماشین سنگین داشتم ولی قاسم شهره خاص و عام بود . از یه کیلومتری که میدید ماشین اشنا داره میاد شروع میکرد نور بالا و نزدیک هم که میشد تا نافش از شیشه کامیون میومد بیرون و همراه با اهنگ نلی یا پوران شروع میکرد سینه هاشو بندری لرزوندن . فرمونو هم با کیرش نگه میداشت. از بس این حرکاتو انجام داده بهش میگفتن قاسم شامورتی. خیلی هم حشری بود و عشق گوگوش . جوری رو گوگوش تعصب داشت که هر وقت با بهروز وثوق میخوابید انگاری وثوق با مرحوم والده خودش خوابیده . چند باری باهاش رفته بودم عشق سواری تو همه شهرا چند تا خاله چادر گلگلی میشناخت که الحق و والانصاف همشون خوب بودن . یادمه یکیشونو قاچاقی با خودمون میخواستیم بیاریم تهران و از همدون تا خود تهران کله به کله کردیمش . قاسم حتی زن و بچه ش هم شامورتی بودن کسکش پدرا . ختم بابای دیوسش یهو دیدیم کوچ و کلفت از تمام شهرایی که قاسم بار میبرد ریختن تو ختم نگو تو همه شهرا یه زن صیغه کرده و سه چهارتایی هم بچه داره مراسم ختم جوری تبدیل به گیس و گیس کشی شد که بابای دیوثش از تو قبر بلند شده بود داشت زنا رو جدا میکرد یه بلبشویی شد که هنوزم که هنوزه احمد چاخان داره دربارش تعریف میکنه .

یه کیر کمه دوتا میخام

طبقه بالا اب کیرشو میریزه
تو این احوالات بودم و حواسم به دور و ور خودم نبود که نیم ساعته خیره شدم به یه گوشه و یاد قدیم ندیما افتادم با قندی که داش صفدر کوبیده بود تو سرم به خودم اومدم . داش صفدرم از زندگی خیر ندید یعنی سه تامون ندیدیم . داش صفدرم از وقتی ممد شوم همسایه دیوار به دیوارشون بهش تجاوز میکنه دیگه ادم قبل نشد . زنشو بعد ازاینکه فهمید دامنش لکه داره سر به نیست کرد و ناصر بی ناموس از بچه های آگاهی کلی سین جینش کرده بود ولی داش صفدر به صورت سیچانی قضیه رو جمع کرده بود . زنای محل میگفتن ممد شوم وقتی زکیه زن داش صفدر داشته رخت هارو از تو لگن رو بند پهن میکرده رفته مخشو زده . زکیه هم چون داش صفدر نصف سرش کچل بوده و کیرش هم کج بوده دوست نداشته بهش کس بده.
نصف شب داش صفدر ساعت 2 بلند میشه میبینه زکیه نیست میره بیرون تو حیاط میبینه از ایوون طبقه بالا صدای شپس شپس میاد سرشو میگریه بالا میبینه زنش با چشای از حدقه بیرون زده داره عقب جلو میشه و همون لحظه هم اب ممد شوم میاد و از طبقه بالا اب کیرشو میریزه پایین نصف ابش میریزه تو سر داش صفدر و باعث کچل شدن کل سرش میشه و نصف دیگه ش هم میریزه تو چشمش و چشمش چپ میشه . ممد شوم هم بعد از این قضیه سمت قلعه مرغی پیداش میکنن که داشته یه تپه رو سر بالایی میدوییده و داد میزده میرن جلو میبینن یکی کیر و خایه هاشو بریده . از اون موقع به بعد قدرت تکلمش رو از دست میده و بچه های تو کوچه خیابون هر وقت میدیدنش مسخره ش میکردن یا چوب میکردن تو کونش و با سنگ میزدن به جای کیرش. زن احمد چاخان کلی دعواشون کرد که دیگه سنگ نزنن بهش ولی احمد چاخان به بچه ها یاد داد که کله ممد شوم رو نشونه بگیرن .

چوب میکردن تو کونش
دوباره سرمو اوردم بالا دیدم دوباره بحث باربری شده و من از بحث جاموندم . احمد چاخان چاییشو هورت کشید و گفت از نزدیک جاده ساوه یه فرعی جاده خاکی پیدا کردم ساعت گرفتم 40 دقیقه ای رسیدم به شیراز !! باز احمد چاخان خالی بست . کسایی که نمیشناختنش یه نگاه به سیبیلهای کلفت و پشت موی مانند یال شیرش کردن و مطمعن بودن که خیابون چراغ برق رو میبسته ولی ما که میشناختیمش میدونستیم هیچ پخی نیست از کجا فهمیدیم صب کنید قضیه اینم بگم
سه سال پیش باهاش رفتیم گراز شکار کنیم . منو داش صفدر و احمد چاخان و رضا میل لنگ و تقی بلبل بودیم هوا که تاریک میشه دیگه با هر صدایی اماده به تیزی کشیدن بودیم که با اولین صدا احمد چاخان میشاشه به خودش و خودشو خیس میکنه . تقی بلبل داشت رو زمن غلط میخورد از خنده و داش صفدر هم دیوار مستراب رو گاز گرفته بود از خنده. خلاصه ما گراز رو میزنیم و فرداش تو نصف تهران چو میفته احمد چاخان یه گله 90 تایی گراز رو دمبال میکنه و 40 کیلومتر پا به پای یکیشون دوییده و اخرش گراز خسته میشه و احمد هم پنج متر میپره رو هوا و با چوب البالو میزنه توسر گراز و با همون یه ضربه خار گرازو میگاد !
یه اهی کشیدم و زد بیرون راهی شدم سمت خونه . جواب سلام بچه هایی که تو کوچه داشتن قایم موشک و گرگم به هوا بازی میکردن رو دادم و رفتم تو . قمر خانم اشکنه پخته بود . دو لقمه اشکنه خوردم و رادیو رو روشن کردم یکم موج هارو بالا پایین کردم خسته شده بودم امان از دو کلوم حرف حساب.
teen,teenager,petite,bangbros,skinny,redhead,young,grandpa,australian,geriatric,grandfather,old-men,small-ass,old-man,old-vs-young,bluepillmen,young-vs-old,blue-pill-men,zara-ryan,bpm15652

From:
Date: April 5, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *