Download complete video now!

مادر بزرگ کیر خور ,از پس دوتا برمیاد

مادر بزرگ کیر خور ,از پس دوتا برمیاد

اروم کیرم را میکردم تو کوسش
اصفهان کار میکردم بجز پرسنل اداری و ما بچه های فنی باقی همه کارگرهای ساده بودند یکی از این ها که اسمش را میزاریم کتی اندام ریزه میزه داشت ولی هم خیلی خوشکل بود هم کون فوق العاده گنده ای داشت به طوری که تو چشم میزد همه شرکت دنبال این بودند که یه جوری مخ کتی را بزنن حتی مدیر داخلی شرکت البته یه حرفهایی هم پشت سرش میگفتن خلاصه این کتی خانم هر چی که بود تو شرکت خیلی سر سنگین بود و محل به کسی نمیزاشت تا یه روز به علت یه کاری که داشتم قبل ظهر مرخصی گرفتم و اومدم نجف اباد تا با تاکسی بیام اصفهان سر ایستگاه تاکسی ها بودم که یه دفعه دیدم کتی جون داره از اونور خیابون میاد هم دیگه را دیدیم احوال پرسی کردیم و فهمیدم که اونم میخواد بره اصفهان با هم و رو صندلی عقب سوار شدیم تا اومد مسافر تکمیل بشه یه سری کوس شعر گفتم و تا یه مسافر اومد در عقب را باز کرد من رفتم سمت کتی و چون هیکلم هم بزرگه تقریبا چسبیدم بهش ولی دیدم خودش را جمع نکرد منم جراتم بیشتر شد و به بهانه تنگی جا دستم را انداختم رو صندلی پشت سرش و پاهام و بازوم کاملا بهش چسبیده بود و کیرم حسابی بلند شده بود و شهوتی شده بودم دل را زدم به دریا و درباره حرفهای که پشت سرش میگن تو شرکت باهاش حرف زدم خلاصه فهمیدم که هدفش از اصفهان اومدن اینه که بره دکتر منم بهش گفتم الان که ظهره دکترها نیستند بیا بریم خونه ما پیش مادرم عصر برو اولش یکم تعارف کرد ولی بالاخره قبول کرد رسیدیم اصفهان و یه تاکسی گرفتم دربست برا خونه وقتی کلید انداختم درو باز کردم احساس کردم انگار کسی خونه نیست به کتی تعارف کردم بیاد تو و برای این که نترسه شروع کردم مامانم را صدا زدن اومد تو خونه منم شروع کردم اناق ها را گشتن دنبال مامانم دیدم نیستش که یهو یادم افتاد که دیشب با عمه ام برای انجام کاری وعده کرده بودن با هم برن برای اینکه خیالم راحت بشه زنگ زدم خونه عمه که ببینم کجا هستن که کسی جواب نداد اومدم پیش کتی جون براش یه شربت درست کردم نشستم نزدیکش رو مبل از یه طرف کیرم دیگه طاقت نداشت از طرفی بازم میترسیدم کتی قبول نکنه و ابرو ریزی راه بندازه یا مامانم بیاد دهنم خشک خشک شده بود بالاخره به ترسم غلبه کردم و به خودم گفتم اگه الان نکنیش دیگه هیچوقت نمیتونی بکنیش این شد که نزدیک تر شدم بهش و دستم انداختم دور گردنش و بهش گفتم از همون روز اول دوست داشتم باهات دوست بشم و دستم را تو گردنش بردم و شروع کردم نوازش کردنش که گفت مادرت نیاد ابروم بره منم گفتم نه نمیاد ولی بیا بریم تو اتاق خودم رفتیم درم قفل کردم شهوت تو چشمامون موج میزد شروع کردم لب گرفتن ازش و همینطوری یواش یواش مانتوش را هم باز کردم اروم اروم جلو میرفتم تا حسابی حشری بشه دیگه طاقت نداشت خودش لباس هاش را به غیر شرت در اورد نمیدونید چه بدن خوشکلی داشت گرفتمش تو بغلم و شروع کردم گردن و گوشش را خوردن و با دستهام کوس کونش را میمالوندم برش گردوندم طرف خودم رو پام نشت دید یه کیر شق شده که داره شرتم را جر میده لا پاهامه شروع کرد لب گرفتن و رفت پایین مبل جلو پام نشست یکم کیرم

مادر بزرگ کیر خور ,از پس دوتا برمیاد
مادر بزرگ کیر خور ,از پس دوتا برمیاد

سکس

را از رو شورت مالوند و بعد اروم درش اورد و شروع کرد ساک زدن وای که چقدر لذت بخش و خوب ساک میزد بردمش رو تختم کنار هم خوابیدیم و مشغول مالیدن بودم که خواستم شرتش را در بیارم که نزاشت هر کاری کردم گفت نه دوست ندارم کوسم را ببینی هر چی بهش گفتم چرا گفت نمیشه منم بخاطر اینکه ناراحت نشه گفتم باشه ولی چطوری پس بکنم گفت خودم درستش میکنم بخاطر اینکه زیر دست و پام اذیت نشه تابوندمش اوردمش رو خودم و بهش گفتم شروع کن که بهم گفت قول بده جون هر کی دوست داری کوسم را نگاه نکنی تا شورتم را در بیارم بیام روت گفتم باشه چشمام را بستم که یهو دیدم با کوسش نشت رو کیرم و خوابید رو شکمم اینقدر کوسش داغ بود که نگو شروع کردم تلمبه زدن و لبهاش را خوردن و دستهام هم کون و کمرش را ماساژ میداد خیلی حشری بود تا حالا این جوری ندیده بودم جوری بلند میشد میشت رو کیرم که میترسیدم اگه کیرم در بیاد از توش این با این قدرت که داره تلمبه میزنه که غضروف های کیرم میشکنه پس با دستهام کمرش را گرفته بودم که زیادی ازم فاصله نگیره و در همین حالت خودمم همراهیش میکردم خیلی حال میداد صدای تالاپ تالاپ میداد وقتی میشت و بلند میشد یواش برشگردوندم اوردمش لبه تختم ولی ازم جدا نشد که یه وقت کوسش را نبینم خلاصه نشوندمش لبه یه بالش هم گذاشتم زیر زانو های خودم و شروع کردم بیچاره کتی از شدت حال کردن نمیتونست تکون بخوره که یه دفعه گفت عزیزم تندتر بکن دارم میشم منم سرعتم را دوبرابر کردم و همه جاش را میمالوندم که شروع کرد ناله کردن و یواش یواش شل شل شد ارضا شده بود وحشتناک گفتم شاید الان اذیت بشه منم اروم اروم کیرم را میکردم تو کوسش که اذیت نشه تا یکم جون بگیره که دیدم از شدت ارضا رو تخت افتاده چشماشم بسته گفتم بزار کوسش را ببینم تا حواسش نیست نگاه کردم دیدم یه لکه یا مثل خال یا ماه گرفتگی بهش میگن رو بیشتر کوسش هست که خجالت میکشید ببینمش کنارش دراز کشیدم گرفتمش تو بغلم و شروع کردم حرفهای عاشقونه بهش گفتن و بهش گفتم کوسش را دیدم این که اشکالی نداره که تو پنهونش میکردی دیدم یه نگاهی بهم کرد و با چشماش بهم گفت که خجالت میکشیده خلاصه این مشکل چون حل شد اروم اروم از رو نوک سینهاش شروع کردم خوردن و اومدن پایین تا میرسیدم نزدیک کوسش با دستش سرم را میگرفت نمیزاشت بخورم بهش گفتم خیلی دوست دارم بخورم براش و اینکه مهم وجود خودشه و این لکه اصلا برام مهم نیست تا این که رسیدم بهش و زبونم را اروم کشیدم رو کلیتوریسش یه اهی کشید منم حرفه ای وار دور رونش نزدیک کوسش را میخوردم و گاهی با نفسم که داغ بود به کوسش حرارت میدادم و نوک زبونی کوچک بهش میزدم که یه دفعه سرم را گرفت گذاشت رو کوسش منم شروع کردم خوردن به حالت 69 شدیم و همه جوره بهش حال دادم اونم انصافا تو هیچی برام کم نزاشت اومدم بلند شم بکنمش که دیدم گفت نه بخور بخور دارم ارضا میشم و بعدش یه لرزشی کرد سرم را لای پاش

لحظه ورود کیر سیاه کلفت به کوس این خانوم

دو انگشت جا باز کرده بودم
فشار داد شل شد منم یواش یواش کیرم را گذاشتم دم کوسش و شروع کردم کردنش یکم که جون گرفت شروع کردم سریعتر کردن دیگه رو اسمونها بودم بهترین کوس شرکت به طور اتفاقی جور شد و الان زیر من داشت ناله میکرد با اخرین سرعت میکردمش که دیدم ابم داره میاد که در اوردم و ریختم رو شکمش دستمال اوردم پاک کردیم خودمون را کنارش خوابیدم و نوازشش میکردم گفت بهتره که بره یه وقت مامانم نیاد که گفتم اولا فکر نکنم بیاد بعد هم من مشکلی با خونه ندارم تو این مسایل شروع کرد از زندگی خودش گفتن خیلی گذشته سخت و بدی داشت و از همه بدترش یه شوهر داشته که معتاد بوده جوری که تمام وسایل زندگبش را تو یه شب که کتی نبوده بار زده برده بود فروخته و این بهانه ای شده بود واسه طلاق گرفتنش البته بعد گفت که هنوز جدا نشده و تو مراحل اخر دادگاه هستن ولی پیش شوهرش زندگی نمیکنه اون همینطور که داستان زندگیش را تعریف میکرد منم یواش یواش به سینه هاش ور میرفتم دلم خیلی به حالش میسوخت از خونه پدری هم شانس نداشت و زوری داده بودنش شوهر خلاصه دوباره شهوت گرفته بودش حدود یک سالی بود که سکس نکرده بود و قبلش هم میگفت شوهرم اصلا تو فکرش نبوده که ارضاش بکنه یا اگر هم میخواست نمیتونست چون هم بلد نبوده چکار کنه فقط کردن را میدونسته اونم تا میزاشته توش ابش میومده بهش گفتم تا حالا با کسی دیگه هم بوده که قسم بچش را خورد که نه بهش گفتم پس تا حالا هر چی سکس کردی بدرد نمیخورده گفت امروز بهترین روز زندگیش بوده و به ارزوش رسیده همینجور.که حرف میزدیم گفتم میشه از پشت بکنمش آخه تمام شرکت تو کف این کون هستن گفتش نه دردم میگیره بهش دلداری دادم من کارم را خوب بلدم اگه کوچکترین دردی داشتی نمیکنم به اکراه قبول کرد رفتم کرم اوردم و تکیه دادم به بالای تخت و اونو نشوندمش بر عکس رو پام و بهش گفتم تو شروع کن برام بخور تا منم کون قشنگت را اماده کنم اون میخورد و منم با سوراخ کونش ور میرفتم خیلی خیلی تنگ بود حتی نوک انگشت کوچیکم هم نمیرفت داخلش خلاصه اینقدر ور رفتم کرم زدم و تف زدم تا بالاخره درش یکم باز شد تونستم انگشتم را خیلی اروم اروم ببرم تو بهش گفتم دیگه ساک نزنه چون دیگه داشت ابم میومد همون طوری با دستم کونش را گشاد میکردم و اون دستم کوسش را میمالید بعد حدود بیست دقیقه دو انگشت جا باز کرده بودم البته دردش هم گرفته بود ولی تحمل کرده بود نوبت رسیده بود به فتح کون گنده و خوشکل و سفید و ناز کتی داگی خوابوندمش بهش گفتم هر وقت دردت اومد بهم بگو هنوز نوکش را نکرده بودم داخل دیدم خودشو سفت کرد گفت اخ دلداریش میدادم یا خرش میکردم نمیدونم هدفم این بود با کمترین درد بکنم توش خلاصه اینقدراروم کردم که درد کم کشید ولی بعدش که کامل کردم توش از درد به خودش میپیچید و التماس میکرد درش بیارم دلم به حالش سوخت دیدم هم گناه داره هم اینکه ممکنه اذیت بشه بپره از دستم کلی منت گذاشتم که چون دوست دارم نمیخوام اذیت بشی درش میارم و تا در اوردم گذاشتم دم کوسش کردم توش

منم با سوراخ کونش ور میرفتم
نمیدونم میخواستم دق دلی از سر کونش را سر کوسش در بیارم اینقدر محکم تلمبه میزدم که داشت جر میخورد همونجوری محکم گرفته بودمش که با ضربه های من جلو نره که دیدم شروع کرد به جیغ یواش کشیدن و دوباره ارضا شد ولی من ادامه دادم دیگه مکث نکردم همونجور که میکردم سینه هاش را میمالوندم دیگه بیچاره نای داگی استایل را هم نداشت گفت میشه دراز بکشم پاهام جون نداره خسته شدم گفتم اره ولی نزاشتم از توش در بیاره همونجوری خوابید منم پاهام دو طرف کونش بود و کیرم را تو کوس داغش میکردم که ابم اومد و ریختم رو کمرش بعدش هم خودمون را تمیز کردیم و بردم رسوندمش نزدیک مطب دکتره که میخواست بره خیلی خوشحال بودم بابت کتی فردا صبح که رفتم شرکت بزرگترین اشتباه عمرم را انجام دادم یه همکاری داشتم به نام بیژن که از روز اول با هم استخدام شده بودیم و با هم خیلی ندار بودیم بهش گفتم ماجرا را و گفتم به کسی نگه که ابرو طرف نره فرداش کتی را دیدمش تو یه سالن بود تو کارخانه بهش میگفت سالن سورت یا مرتب کردن از پیشش رد شدم بهم گفت خیلی نامردی دلیلش را پرسیدم گفت چرا به بیژن گفتی با من دوست شدی چرا مگه قول ندادی ابروم را نبری بهش نمیدونستم چی بایدبگم سرم را انداختم پایین گفتم اشتباه کردم ببخش ولی نمیزارم دیگه کسی بفهمه رفتم سمت بیژن بهش گفتم خیلی پستی قسم خوردی به کسی نگی رفتی به خودش گفتی واقعا با من دوست شدی یا من الکی میگم این چه کاریه کردی دیگه حق نداری به کسی چیزی بگی اونم گفت باور نمیکردم بهت پا داده و دوست شده ولی خب کتی جون دیگه حتی نگام نکرد هر کاری کردم ببخشه نشد
verified profile,cum,teen,pussy,blonde,butt,masturbation,masturbate,fetish,horny,hard,orgasm,sensual,kink,passionate,natural-tits,julia-rain

From:
Date: April 5, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *