Download complete video now!

مامانی با معرفت از همه سوراخش مایه میزاره

مامانی با معرفت از همه سوراخش مایه میزاره

رفتم جلو تا واسه منم بماله
من و خواهرم هرروز صبح بیدار میشدیم نون خشکه هارو آب میزدیم تا مامانم بیاد. اگه اونروز پیشرفتش خوب بود و پشم های بیشتری رو تمیز میکرد با حقوقش یکم پنیر میخرید وگرنه باید همون نون خالی رو میخوردیم. کم کم مامانم مارو با خودش برد سرکار،من دوست نداشتم، از بوی پشم گوسفند متنفر بودم . ولی مامانم میگفت اگه کار کنیم میتوونیم پنیر بیشتری بخریم.
از وقتی میرفتم کارخونه سرم خارش گرفته بود و حس میکردم یه چیزی تو موهام حرکت میکنه،جمعه ها که روز حماممون بود یه چیزای ریز سیاهی بین موهام مامانم درمیاورد که بهش میگفت شپش.تفریح منو خواهرم درآوردن شپش سر همدیگه بود.
چندوقتی بود که یه مردی جلوی راهمون همیشه وایمیستاد یه نگاهی بمن میکرد یه نگاهی به خواهرم یه لبخند میزدو میرفت. ازش میترسیدم. هیکل چاقی داشت با پوست سیاهی که انبوه ریشاش ترسناک ترش کرده بود.
یبار که داشتیم میرفتیم کارخونه اومد جلو و سلام کرد و یه خنده ایی به من و خواهرم کرد که دندون های زرد و نامرتبش رو به نمایش گذاشت و دست کرد تو جیب کتش و دوتا خروس قندی دراورد جلوی ما گرفت، خواهرم پریدخت با حالت چندش روشو ازش برگردوند،ولی من تاحالا همچین چیزی نخورده بودم اسمشم بعدا فهمیدم چیه با خوشحالی ازش گرفتم.تا سرم سرگرم خوردن خروس قندیم بودم اون اقا با مامانم داشت صحبت میکرد و هرازگاهی یه لبخندی به پریدخت میزد.

مامانی با معرفت از همه سوراخش مایه میزاره
مامانی با معرفت از همه سوراخش مایه میزاره

سکس
من حدودا شیش هفت سالم بود و پریدخت ده دوازده سالش.
بعد از چند دقیقه مامانم برگشت رو به ما کرد و گفت بچه ها برگردیم دیگه نمیخواد بریم کارخونه.گفتم چرا؟ گفت قراره خواهرت عروس بشه. از خوشحالی چشمام برق زد ،پریدخت متعجب داشت نگاه میکرد،گفت:مامان من قراره زن کی بشم؟
مامانم گفت: آمیرزا،همون آقایی که داشت الان بامن حرف میزد،مرد خوبیه گفته میبردمون تو گودال های خانی آباد واسمون خونه کرایه میکنه و ماهیانه بهمون پول میده.دیگه لازم نیست بریم پشم گوسفند تمیز کنیم.
من خوشحال دست هامو زدم بهم و گفتم آخ جون ،ولی خواهرم یهو زد زیرگریه گفت : مامان اون خیلی پیره چه فکری کردی ؟ من ازش بدم میاد،ازش میترسم.
مامانم گفت : وضعیتمونو نمیبینی؟ این دستش به دهنش میرسه! حالا من زن جوون شدم چی نصیبم شد بجز بدبختی؟ اقلا از این فلاکت درمیاییم.خواهرم تا خونه بیصدا اشک ریخت و دیگه هیچی نگفت.
رسیدیم خونه مامانم از تو بقچه رنگ و رو رفتمون یه روسری سفید با یه رژ لب صورتی درآورد به خواهرم گفت :اینو سرت کن و رژ لبو مالید بهش ،منم رفتم جلو تا واسه منم بماله که زد رو دستم و گفت :خجالت بکش بی حیا! ولی وقتی خواهرم بوسم کرد بوی خوب رژ لبش تا چندوقت تو ذهنم بود.
آمیرزا اومد دنبالمون رفتیم ی تو یه اتاق رنگ و رو رفته گفت :اینجا دفترمنه قراره اینجا عقد کنیم و خیلی راحت خواهرمو مال خودش کرد.

سوراخ تنگ کونش و گشاد کردم براش

خجالت بکش بی حیا
وقتی کارشون تموم شد رفتیم خونه ایی که قرار بود توش زندگی کنیم رو نشونمون داد یه زیر زمین نمور بود ولی بعض خونه ی قبلیمون بود اونجا موش داشت من خیلی میترسیدم.نگاهم به چشمای پریدخت افتاد بیچاره فقط بی صدا اشک میریخت.
اونشب آمیرزا پریدخت رو با خودش برد و مادرم تا صبح بی صدا گریه کرد . ولی چه کنیم شکم خالی این چیزا حالیش نیست.
صبحش مادرم چادر رنگ و رو رفتشو سرش کردو دست منو گرفت رفتیم دم خونه ی آمیرزا،اومد درو باز کرد و با چشمای دریده اش خیره شد به مادرم و گفت :زنیکه ی پتیاره چیشده اول صبحی اومدی اینجا؟ اومدی حلوای دخترتو بخوری؟ بیا،بیا برش دار ببرش من این بی جون لاغر مردنی رو نمیخوام. یهو مامانم زد زیرگریه و گفت:یعنی چی آمیرزا ؟ چیشده؟ آمیرزا گفت :بیا وردار ببرش از ماه دیگه هم خودتون کرایه خونتونو میدین.
مامانم داخل شدو منم سفت چادر مادرمو چسبیده بودم خواهر مثل گلمو دیدم که با رنگ پریده روی تشک رنگ و رو رفته ایی دراز کشیده و چشمای خوشکلشو بسته.دویدم سمتش گفتم :آجی پریدخت چشماتو باز کن، آمیرزا اومد لگدی ب پهلوی خواهرم زدو گفت این میتو از خونه ی من ببرید بیرون اینجارو نجس میکنه، مادرم گفت خداروخوش میاد حالا که بکارت دخترمو گرفتین اینجوری پرتش میکنید بیرون؟

کیر بوده یا گرز رستم
آمیرزا چشماشو گرد کردو گفت: گدا و اینهمه ادا؟ جمع کنید بابا،چه بکارتی،چه کشکی ، چه دوغی، دخترشما وظایف زنونگی نمیتوونه انجام بده دیشب تاحالا بجای اینکه تو حجله عشق و حالمو بکنم دارم تشک زیر دخترتو عوض میکنم که همش خون میشاشه جمعش کن ببرش.
مامانم دودستی زد تو سرخودشو و گفت :چه بلایی سر برگ گلم آوردین؟ چه خریتی کردم دادمش به شما ؟
ولی افسوس و صدافسوس که کار از کار گذشته بود با هر بدبختی بود خواهرمو بردیم تو همون زیرزمینی که آمیرزا واسمون کرایه کرده بود.
تازه داشتم دور و برمو میدیدم یه خونه ی بزرگ بود که دورو برش پر از اتاق بود از بعضی اتاقا یه بویی میومد که بعدا فهمیدم بوی تریاکه.
اونشب خواهرم حالش بدتر شد و تا صبح تب داشت بین همسایه ها یکی بود که قابله بود اومد خواهرمو معاینه کرد و گفت: وووووش،دستش بشکنه پیرخرفت، کیر بوده یا گرز رستم؟ ببین چه بلایی سر کُس این طفل معصوم آورده!خاکبرسر انگار خودشم نمیشسته! چه عفونتی کرده،مطمئنید به دخترتون تجاوز نشده؟
مامانم اومد منو از اتاق بیرون کردو و گفت : پریماه ، برو تو حیاط بیین چه خبره، منم خوشحال دویدم سمت بچه هایی که تو حیاط بودند .
teen,teenager,hardcore,petite,blowjob,bangbros,young,deepthroat,fantasy,rough-sex,aggressive,gostosa,duro,joven,fuerza,bang-bros,adolecente,abuseme,abuse-me,am15076

From:
Date: April 5, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *