Download complete video now!

ممه های بزرگ من ,همکارم رو حشری کرد

ممه های بزرگ من ,همکارم رو حشری کرد

اقا که شما باشی هرجا زنگ زدیم مکان جور کنیم نشد که نشد. من هم کیر خورده از همه جا حیلون و ویلون مونده بودم چیکار کنم با این شاه کص بهشتی که کسش اب انداخته.
اقا رفتم تو مخش که بیا بریم دفتر دکی.
که سارا گفت نههههههه اونجا دوربین داره.
منشی‌ دندونپزشکی (5)
سکس با خانوم منشی‌ سکسی‌
گفتم سارا جونم من متخصص دوربینم همه شو خودم پاک میکنم که از درد کسش قبول کرد.
رفتیم مطب دکی و درو بستیم. رفتیم تو اتاق دکی که مبل راحتیه گنده داشت .
خود سارا گفت بیا اینجا راحته. دوزاری افتاد که دکی رو همین مبله کصشو میکنه.
خلاصه اقا رفتیم رو مبل نشستیم و لب بازی و لب خوری و همزمان دستم رو کص و کون و سینه و کمر میچرخید و هرجا که دستم خوش بود میرفت.
با یک مرد دیگر رابطه داشت و سکس های جذابی می کردند
یک روز از ماهواره و یک کانال آلمانی فیلمی را تماشاه می کردم که یک زن شوهر دار با یک مرد دیگر رابطه داشت و سکس های جذابی می کردند که آدم را به عرش می برد اما شوهر زن متوجه رابطه آنها شد ولی بعد از کشمش فراوان همدیگر را بخشیدند هر چند دیالوگ های آنها را نمی فهمیدم اما تصمیم خود را گرفتم با خود گفتم انسان فقط یکبار به دنیا می آید و زندگی را تجربه می کند و هر کس حق دارد بعنوان یک انسان آزاد به خواسته های خود برسد و آنها را برآورده سازد تصمیم گرفتم با یک مرد دوست شوم آگر هم یک روز شایان متوجه شد و مرا نمی بخشید از او می خواستم مرا طلاق دهد هر چند واقعا من او را دوست داشتم اما نمی توانستم از این میل درونی خود بگذرم. فردای ان روز که به دانشگاه می رفتم تصمیم گرفتم این کار را عملی کنم توی کلاس ما پسری بود که از همان روز های اول نظرم را جلب کرده بود او هم به من توجه می کرد و زیاد به من نگاه می کرد و با لبخند هایش قصد به دست آوردن دل من را داشت اما به خاطر عشق و علاقه ام به شایان به او توجه نمی کردم و هر وقت با نگاهش تعقیبم می کردبا اخم و بی توجهی من روبرو می شد اما حالا تصمیم داشتم تا آرش را مال خود کنم چون او همان بود که می خواستم خوش تیپ قد بلند با چشم های سیاه و درشت و پوستی برنزه. اون روز هم یواشکی از روی شلوار نگاهی دزدکی به اونجاش کردم می شد از روی شلوار تشخیصش داد به نظرم بزرگ و دوست داشتنی بود

ممه های بزرگ من ,همکارم رو حشری کرد
ممه های بزرگ من ,همکارم رو حشری کرد

سکس

جرات نمی کرد به کیر من نزدک بشه
اون روز یه کمی بیشتر بهش نزدیک شدم قلبم به شدت می زد و حسابی عرق کرده بودم احساس می کردم همه دانشگاه داره منو می پاد درو و برم را نگاه کردم کسی به من تو جهی نداشت حتی آرش هم به من نگاه نمی کرد و حواسش جای دیگه بود اما من از کنارش رد شدم و نگاهش کردم و وقتی متوجه من شد بهش لخند زدم و سریع رد شدم به پشت سرم هم نگاه نکردم. باز هم اون غرور کاذب بود که مانع حرف زدن من شد. از اون روز کارم این بود که آرش را ببینم و بهش لبخند بزنم. اونم از من بدتر جرات نزدیک شدن به منو نداشت شاید با خودش فکر می کرد که این لبخندا همین طوریه یا اصلا اشتباه دیدم. بهر حال جرات نمی کرد به من نزدک بشه یه دو هفته ای گذشت تا اینکه تو یه بعداز ظهر بهم نزدیک شد و آروم سلام کرد اصلا باورم نمی شد با دست پاچگی و خجالت جوابشو دادم اصلا رنگ به رو نداشت و می لرزید من هم کم از اون نداشتم اما تونستم جوابشو بدم گفت افتخار می دی با هم باشیم گفتم کجا گفت اگه کلاس نداری همین نزدیکیها یه کافی شاپ بریم اونجا. گفتم نه راستش ترسیدم کسی که منو می شناسه ما را ببینه گفت پس هر جا شما بگین گفتم فردا ساعت 10 صبح تو پارک مشتاق قبول کرد و بعداز خداحافظی و رد و بدل کردن نگاه های مهربان و معنی داری با یک لبخند از هم جدا شدیم.

زن و شوهر سکسی

با حالتی از ناز و عشوه زنانه
دیگه دل تو دلم نبود از خوشحالی نمی دونستم کجام و کی به خونه رسیدم وقتی شایان جلوم با یه دونه چای دیدم دلم هری پائین ریخت و از اینکه بهش خیانت کردم پشیمون بودم حالا سر یه دو راهی گیر کرده بودم از یه طرف شایان مهربون و دوست داشتنی و از یه طرف آرش پر حرارت نمی دونستم چه کار کنم اماخیال با آرش بودن یک لحظه راحتم نمی گذاشت اونشب را با دودلی وترس به صبح رسوندم وقتی از خواب بیدار شدم طبق معمول شایان به سر کار رفته بود ساعت هشت ونیم بود و چیزی به وقت قرارمون نمونده بود زود بلند شدم و یه دوش گرفتم بعد خوردن یه چای و یه دونه بیسکویت خودم آماده ی رفتن کردم یه ذره هم به خودم رسیدم ساعت نه ونیم بود که از خونه زدم بیرون تقریبا سر موقع تو پارک مشتاق بودم اما از اون خبری نبود داشتم دور و برم نگاه می کردم که یه نفر از پشت سر سلام کرد دلم هری ریخت زود برگشتم و آرش را در حالیکه لبخندی به لب داشت دیدم گفتم کجایی گفت تقریبا یه ساعته منتظرتم می ترسیدم نیای. گفتم دیدی که اومدم خوب حالا چه کار کنیم گفت اگه موافقی یه گوشه بنشینم و صحبت کنیم من یه جایو نزدیک پل خواجو که اون موقع روز خلوت بود پیدا کردم آرش دوتا بسته چیبس هم از دکه کنار آب خرید و به اونجا رفتیم و کنار هم نشستیم و مشغول خوردن جیبس شدیم گفتم آرش منو آوردی بهم چیبس بدی گفت اینا که قابل نداره می خوام بهت جون بدم اخه دختر خوشگلو ناز تو این دو سه سال تو که ما را کشتی چرا اینقدر منو زجر می دادی من که مردم تا تونستم دلتو به دست بیارم پیش خودم گفتم آره جون بابات اگه دلم کیر نمی خواست صد سالم نمی تونستی با من حرف بزنی چه برسه کنارم بشینی و چیبس بخوری خلاصه از اون حرف از عشق بود و از ما ناز وعشوه ولی طوریکه اون نفهمه حواسم به وسط پاهاش بود بفهمی و نفهمی یه کم اونجاش قلمبه شده بود فکر کنم اگه شلواره لی جین پاش نبود حسابی کیرش بالا اومده بود گفتم آرش می دونی که من شوهر دارم و اونم خیلی دوست دارم از طرفه دیگه نمی تونم به تو که اینقدر به من لطف داری کم توجه باشم من دلم میخواد یه جوری باهات دوست باشم همین و بس. پس یه دفعه فکر ازدواج با منو نکن چون من به هیچ وجهی دلم نمی خواد از شو هرم جدا بشم. دیدم آرش یه کم دلخور شده با اینحال گفت من به دوستی با شما هم راضییم یه دو ساعتی با هم بودیم از هر دری گفتیم و خندیدیم مردمی هم که از کنار ما رد می شدن فکر می کردن که ما زن و شوهریم و اصلا اهمیتی نمی دادن.
verified profile,pussy,hardcore,tits,indian,forced,scandal,family,sensual,desi,taboo,hindi,molested,romantic,malayalam,bhabhi,devar,tinder,webseries,hot-shots,fliz

From:
Date: April 4, 2020

One thought on “ممه های بزرگ من ,همکارم رو حشری کرد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *