Download complete video now!

پیتزا تلفنی حشری ,کون مشتری گذاشت تشخیص بده بعد واسه

پیتزا تلفنی حشری ,کون مشتری گذاشت

جور ادمی هستی میدونم ادم مذهبی هستی و دستت به هیچ پسری نخورده ولی بدون من خیلی دوس داشتم برای بک بارم که شده جای شوهرت باشم گفت ینی چی گفتم تو که میخوای تا چند وقت دیگه ازدواج کنی خب بیا تا اون موقع صیغه من شو اونم جا خورد گفت من دخترم نمیتونم صیغه بشم گفتم بابا جووون میشه من خودم از چند تا مرجع پرسیدم گفتن دختر که بالغ باشه و بتونه خوب و از بد تشخیص بده بعد واسه جلوگیری از گناه میتونه صیغه بشه خلاصه رفتم رو مخشو ترفندم جواب داد و قبول کرد منم که چند سری صیغه کرده بود م بلد بودم چی باس بگم بهش گفتم و صیغه رو خوندیم به محض اینکه صیغه رو خوندیم استرس گرفتم میخواستم برم سمت دستاش که دستاشو بگیرم بعد اگه بشه ببوسمش ، گفتم خب دیگه من از الان شوهرتم دیگه هیچ مانعی بین ما نیست اونم خندید تا خندید دستاشو گرفتم و بوسیدم یه گرمای شدیدی از سمتش حس
باید با زبونت کفشمو تمیز کنی
سلام من اسمم محمد 22 سالمه و خواهرم هم اسمش مهساست و 30 سالشه
یادمه وقتی که 8 سالم بود خواهرم همیشه منو میزد و هر چی میگفت باید میگفتم چشم
قشنگ یادمه وقتی از مدرسه میومد جوراباشو پرت میکرد تو صورتم و میگفت برو بشور
خیلی مغرور بود بینهایت مغرور بود

پیتزا تلفنی حشری ,کون مشتری گذاشت
پیتزا تلفنی حشری ,کون مشتری گذاشت

سکس
هزاران بار جوراباشو شستم قشنگ یادمه بار ها وقتی که حال نداشت میرفت رو تخت مینشست و من بدبخت مجبور بودم ناخوناشو براش لاک بزنم تمام خریداش به گردن من بود لباساشو میداد من براش بشورم
منم از فوت فتیش و پالیسی و این جور چیزا هیچ چیز نمیدونستم تازه یک ساله که یاد گرفتم اینارو
یه مدتی گذشت تا من 10 ساله شدم و خواهرم 18 ساله میرفتیم مهمونی و من باید کفشاشو براش واکس میزدم و لباساشو اتو میکردم آماده شدیم و رفتیم تو حیاط خونه منتظر موندیم چون دختر عموم اینا هم خونه ما بودن و از اونجا قرار بود بریم خونه مادر بزرگم
ما سه نفر رفتیم تو حیاط و شروع کردیم به مسخره بازی و دوییدن تو حیاط دختر عموم یه سال از خواهرم کوچیک تره و یه ذره دوییدیم یهو من با کفش رفتم روی کفش خواهرم و کفشش خاکی شد یهو دیدم شد مثل سگ داد و بیداد که باید تمیز کنی و اینا
منم گفتم نمیکنم بابا دیگه خستم الان
یهو یه سیلی محکم بهم زد در همون لحظه اشکم دراومد و گفت
حالا که اینجوری شد باید با زبونت کفشمو تمیز کنی یالا لیس بزم زود
رفت نشست روی صندلی که تو حیاط بود و این پاشو انداخت روی اون یکی پاش و گفت زود باش وگرنه انقدر میزنمت تا بمیری
منم از ترس این که دوباره کتک بخورم روی زمین رو زانو هام نشستم و دو دستی کفش خواهرم که تو پاش بود رو گرفتم تو دستم دختر عموم هم کنار خواهرم وایساده بود منم شروع کردم روی کفش خواهرمو لیس زدم داشت حالم بهم میخورد
یهوم دختر عموم برگشت به خواهرم گفت
مهسا گناه داره طفل معصومو مجبور کردی کفشاتو لیس بزنه
که یهو خواهرم با لحن تند بهش گفت به تو ربطی نداره جنده داداشمه دوس دارم هر کاری که دلم میخواد باهاش بکنم
که دیدم دختر عموم خفه شد

گاییدن زن روس حشری

همینجوری لیس میزدم و خواهرم میگفت افرین داداش کوچولوی
این ماجرا تموم شد تا این که بعد چند ماه رفیقام بعضیاشون سیگار میکشیدن یه روز یه سیگار اوردن و رفتیم تو زیر زمین خونه و شروع کردیم به کشیدن یهو برگشتم دیدم یکی داره ازمون از لای پنجره زیرزمین داره فیلم میگیره منم سریع دوییدم بیرون و دیدم خواهرمه رفت تو اتاقش درو بست منم رفتم پشت در گفتم گوه خوردم مهسا تو رو قرآن به بابا نگو مهسا غلط کردم که اونم درو باز کرد و گفت بیا تو
رفتم تو اتاق و همینجوری داشتم گریه میکردم افتادم به پاش ازش خواهش کردم که گفت باشه نمیگم ولی از این به بعد من هر چی گفتم باید بگی چشم
منم گفتم چشم
یهو گفت بخواب زمین منم خوابیدم دیدم اومد روی صورتم وایساد
من داشت صورتم میترکید اخه چجوری یه بچه ده ساله میتونه وزن یه دختر هیجده ساله روی صورتش رو تحمل کنه ؟
همین جور با جفت پا روی صورتم وایساده بود و عین خیالشم نبود که صورت من زیر پاهاشه من داشتم له میشدم
چند دیقه ای روی صورتم وایساد و بعد رفت پایین و نشست روی صندلی منم رو زمین بودم یهو کف پاهاشو گرفت جلو صورتم و گفت لیس بزن من گفتم نه که دیدم فیلمو توی گوشیش داره پخش میکنه
منم از ترس دوباره گریه ام گرفت چون اگه بابام اونو میدید منو میکشت
منم شروع کردم به لیس زدن کف پاهای خواهرم که داشت حالم بهم میخورد همینجوری لیس میزدم و خواهرم میگفت افرین داداش کوچولوی خوب افرین قشنگ لیس بزن تا برق بیفته
منم همینجور لیس میزدم

شاشیده تو لیوان منم داشتم بالا میاوردم
چند دیقه ای لیس زدم تا این که گفت دیگه بسه دوباره بخواب زمین
منم خوابیدم و یهو دیدم که با کون نشست روی صورتم من داشتم خفه میشدم اون زیر شلوار لی تنش بود
بعد چند دیقه گفت داداشی دهنتو باز کن منم باز کردم یهو گوزید تو دهنم
انقدر بوش بد بود که داشتم از حال میرفتم
چند بار روی صورتم گوزید و بعد بلند شد و گفت داداشی حال داد و منم همینجور گریه میکردم و اون رفت
شب شده بود و داشتم میخوابیدم که یهو دیدم در اتاقم باز شد دیدم خواهرمه بهم گفت مامان یه لیوان شیر داد بدم بهت بخوری ولی من شیرو خوردم شیر خودمو ریختم توش
لیوانو داد بهم بعد برقو روشن کرد دیدم یه چیز زرد رنگ توشه بو کردم دیدم شاشیده تو لیوان منم داشتم بالا میاوردم
بعدش گفت بخور داداش نوش جونت زود بخور و بخواب که فردا باید بری مدرسه منم دوباره گریه کردم و مجبور شدم کل اون لیوانو تا ته بخورم و بعدش خوابیدم صبح که از خواب بیدار شدم آروق که میزدم بوی شاش از دهنم میومد بیرون حالم داشت بهم میخورد
بعد از این ماجرا خواهرم خیلی منو اذیت کرد همیشه مجبور بودم پاهاشو لیس بزنم چند بار شاششو خوردم و یه بار هم رید تویه یه قوطی و گفت بخور منم یه ذره شو خوردم و حالم بد شد چند روز دل درد داشتم
تا این که چند سالی گذشت و من گوشیه خواهرمو انداختم توی رود خونه و باهام دعوامون شد و هنوزم که هنوزه باهم دیگه قهریم
verified profile,sex,fucking,boobs,hot,outdoor,pornstar,amateur,homemade,fuck,dick,beautiful,cute,pussy-fucking,girlfriend,hardsex,arab,doggy-style,bangla,aunty,verified-profile

From:
Date: April 4, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *