Download complete video now!

کردمش ناخواسته حامله شد سراسر زندگیم را اندوهی پر کرده

کردمش ناخواسته حامله شد

ندامش اونقدر متناسب بود که هر دختری
وقتی در گوشش آروم زمزمه می کردم : دوستت دارم
نخودی می خندید و گوشمو لیس می زد
شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد.
من هم موهاشو نوازش میکردم .
عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره
شبای زمستون آغوشش از هر جایی گرم تر بود
دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم
لباشو می ذاشت روی بازوم و می مکید
جاش که قرمز می شد می گفت
هر وقت دلت برام تنگ شد اینجا رو بوس کن
منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم
تا یک هفته جاش می موند .
معاشقه من و اون همیشه طولانی بود
تموم زندگیمون معاشقه بود
نقطه نقطه بدنش برام تازه گی داشت .
همیشه بعد از اینکه کلی برام میرقصید و خسته می شد
میومد و روی پام میشست .
سینه هاش آروم بالا و پایین می رفت

کردمش ناخواسته حامله شد
کردمش ناخواسته حامله شد

سکس
دستمو می گرفت و می ذاشت روی قلبش
می گفت : میدونی قلبم چی می گه ؟
می گفتم : نه
می گفت : میگه عشق عشق عشق
بعد می خندید . می خندید
منم اشک تو چشام جمع می شد .
اندامش اونقدر متناسب بود که هر دختری حسرتشو بخوره .
وقتی لخت جلوم وامیستاد صدای قلبمو می شنیدم .
با شیطنت نگام می کرد .
پستی و بلندی های بدنش بی نظیر بود .
مثل مجسمه مرمر ونوس .
تا نزدیکش می شدم از دستم فرار می کرد .
مثل بچه ها .
قایم می شد جیغ می زد می پرید می خندید
وقتی می گرفتمش گازم می گرفت .
بعد یهو آروم می شد .
به چشام نگاه می کرد .
اصلا حالی به حالیم می کرد .
دیوونه دیوونه
چشاشو می بست و لباشو میاورد جلو .
لباش همیشه شیرین بود .

با کیرم رو کوسش اسکی رفتم

مثل عسل …
بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم .
نمی خواستم این فرصت ها رو از دست بدم .
می خواستم فقط نگاش کنم
هیچ چیزبرام مهم نبود .
فقط اون
من می دونستم بهار سرطان داره .
خودش نمی دونست .
نمی خواستم شادیشو ازش بگیرم .
تا اینکه بلاخره بعد از یکسال سرطان علایم خودشو نشون داد .
بهار پژمرد .
هیچکس حال منو نمی فهمید .
دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم .
یه روز صبح از خواب بیدار شد
دستموگرفت
آروم برد روی قلبش
گفت : می دونی قلبم چی می گه؟
بعد چشاشو بست.
تنش سرد بود .
دستمو روی سینه اش فشار دادم .
هیچ تپشی نبود .
داد زدم : خدا …
بهارمرده بود .
من هیچی نفهمیدم .
ولو شدم رو زمین .
هیچی نفهمیدم .
هیچکس نمی فهمه من چی مییگم .
هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه
هنوزم اشک توی چشام جمع می شه
هنوزم دیوونه ام.
خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم
به فکرتم
به یادتم
زنده به انتظارتم
تمام زندگیم را دلتنگی پر کرده است
دلتنگی از کسی که دوستش داشتم و عمیق ترین درد ها و رنجهای عالم را در رگهایم جاری کرد !
درد هایی که کابوس ششبها و حقیقت روزهایم شد دوری از تو حسرتی عمیق به قلبم آویخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهای دردناک داغ ستم پوشاند .

دوست داشتن گناه است
دلتنگی برای کسی که فرصت اندکی برای خواستنش برای داشتنش داشتم.
دلتنگی از مرزهایی که دورم کشیدند و مرا وادار کردند به دست خویش از کسانی که دوستشان دارم کنده شوم .
در انسوی مرزها دوست داشتن گناه است حق من نیست به اتش گناهی که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .
رنجی انچنان زندگی مرا پر کرده است آنچنان دستهای مرا از پشت بسته است آنچنان قدمهای مرا زنجیر کرده است که نفسهایم نیز از میان زنجیر ها به درد عبور می کنند . . .
دوست داشتن تو چنان تاوان سنگینی داشت که برای همه عمر باید آنرا بپردازم … و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .
همه عمر داغ تو بر پیشانی و دلم نشسته است و مرا می سوزاند .
تو نمایش زندگی مرا چنان در هم پیچیدی که هرگز از آن بیرون نیایم. . . آنقدر دلتنگ دوریش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خویشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستیم را خوره بی کسی و تنهایی می جود . . .
به او نگاه می کنم به او که چون بهشت بر من می پیچد و پروازم می دهد .
به او که لبهایش از اندوه من می لرزند .
به او که دستهای نیرومندش ?عشقی که سالها پیش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من می نوشاند . . . . .
به او که چشمهایش در عمق سیاهی می خندید و دنیایم را ستاره باران می کرد.
به او که باورش کردم و دل به او باختم
به او که دلم می خواهد در آغوشش چشمهایم را بر هم بگذارم و هرگز هرگز هرگز به روی دنیا بازشان نکنم .
به او که تکه ای از قلب مرا با خود خواهد برد

دلم می خواهد در آغوشش چشمهایم را بر هم بگذارم
به او که مرزهای سرنوشت سالها پیش دوریش را از من رقم زده است. سراسر زندگیم را اندوهی پر کرده است که روزها و ماهها از این سال به سال دیگر آنها را با خود می کشم و میدانم که زمان ? شاید زمان ? داغ مرا بهبود بخشد ولی هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت این دیوار شیشه ای نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .
لبهایش لرزش لبهایم را نوشید و دستانش ترس تنم را چید و نفسهایش برگهای رنگین خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد
verified profile,teen,pussy,hot,amateur,fingering,homemade,young,closeup,solo,lingerie,masturbate,public,cute,horny,orgasm,peeping,18yo,jerk-off,play-pussy

From:
Date: April 5, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *