Download complete video now!

کردن دوسته صمیمی بعد از سینما حالش بد میشه و زنگ میزنن

کردن دوسته صمیمی بعد از سینما

عغده داشت بیتا رو خوابوند روی زمین و کفش هاش رو که از دیشب در نیورده بود در اورد و گذاشت روی صورت بیتا!!!!بیتا رو میدیدم که داره دست و پا میزنه و میگه:وااایییی…..چه بوی گندی……چه بوی عرق کف پایی……اوففففف……آیدا تو یه عوضی جنده هستی…….اوممممم….اوفففف……
بیتا خیلی داشت تقلا میکرد و زیر کف پاهای زنم خفه میشد!اخه فکر کنید از دیشب پاهای زنم توی کفش بودن و عرقی بودن!!!!همون موقع از کفش دراورده و گذاشته روی صورت یه دختر بیست ساله!!!!!پاهایی که خیلی عرقی بودن و بو میدادن!!!!در این بین فاطمه هم داشت کف پاهای مهدیه و دوستاش رو به نوبت میخورد و میلیسید!اینقدر خورده بود که کف پاهای مهدیه خیس شده بودن!!!فاطمه با کراهت لیس میزد و میگفت:اومممم…….اوففففف……مزه عرق بومادرون میده پاهاتون!!!!مهدیه و دوستاش هم زدن زیره خنده!!!!نیم ساعتی گذشت و آیدا که بیتا رو واقعا گاییده بود و صورت بیتا با عرق کف پاهای آیدا سرخ شده بود بلند کرد و برد توی کون بزرگ مهدیه!!!!فاطمه هم داد زد نامرده جنده دخترم رو ول کن!!!!!خفه شد!!!!!
داخل رونش جای 4تا انگشت قرمز شده
آشنایی با من و مامانم :

کردن دوسته صمیمی بعد از سینما
کردن دوسته صمیمی بعد از سینما

سکس
من پارسا هستم 16 سالمه و مامانم لیلا 42 سالشه از تبریز هستیم
مامانم مربی یوگا هست و اندام فوق العاده ای داره . قده بلند – اندام گوشتی متوسط – پوست سفید – رون های خوش فرم و کشیده و کونی قلمبه و پنبه ای داره – موهاشم نسبتا بلند و بوره . ممه هاش هم تقریبا 80 هست . توی خونه تاپ و شلوارک و گاهی وقتا شورتک میپوشه و طبیعیه که با دیدن رونای سفید و خوش فرمش چقد حشری میشه ادم . و توی مهمونی ها هم که لباسایی میپوشه که معمولا پاهاش لخته یا نهایتا جوراب شلواری داره. اینا اطلاعات واقعی مامانم بود
حالا بریم سراغ خودم من خودم چون عاشق نوشتن و داستان سازی هستم تصمیم گرفتم برای تمرین از قوه ی بی غیرتیم استفاده کنم و با استفاده از مامانم داستانای سکسی بنویسم .اینطوری هم خودم جق میزنم هم یه عده که این فانتزی رو دوس دارن با مامانم ارضا میشن و آبشون میاد . پس همونطور که اول نوشته اشاره کردم این یک داستان هست و فانتزی من نسبت به مامانم اتفاقات واقعی نیست پس اونایی که دوست ندارن نخونن. با تشکر .
داستان اصلی :
شنبه ای که گذشت عروسی دختر خالم بود که با بابام و مامانم رفته بودیم و عروسی هم طبق معمول مختلط بود و مامانم مثل همیشه با تیپ سکسیش وسط مردا میرقصید و دلبری میکرد و گاهی هم دستمالی میشد.گاهی هم نیم ساعتی گم میشد!!
لباسی که اونشب پوشیده بود یه لباس شب صورتی مخمل بود تا یک وجب بالای زانوش، که با جوراب شلواری مشکی تقریبا نازک وکفش های بندی مشکی پاشنه بلند ست شده بود. و لاک قرمز روشن ناخن های پاش از نازکی جوراب شلواری تقریبا مشخص بود (این توصیف از تیپ و لباس مامانم واقعی هست).

کیر کله گنده وسط مادر و دختر

شورت مامانم هم لبش اویزون بود
آخر عروسی که شد مامانم بخاطر مصرف زیاد الکل حالش بد میشه و زنگ میزنن اورژانس بیاد . اورژانس سر رسید و خدمه اومدن داخل و مامان منو با همون لباس مهمونی و سر و وضع سکسی پشت امبولانس گذاشتن و من و بابام هم با ماشین راه افتادیم دنبالشون رفتیم رفیتم رفتیم یهو دیدیم وسطای راه امبولانس دور زد. بابام تعجب کرد، رفت کنار آمبولانس چراغ داد و سرشو از پنجره کرد بیرون به راننده آمبولانس گفت : چرا برمیگردی؟ راننده گفت میریم سمت خونتون بیمار حالش خوب شده. بعد بابام گفت بزن بغل خودم میبرمش خونه شما نیاین رانندهه اول قبول نمیکرد می گفت مسئولیت داره. ولی بابام با حالت عصبی گفت بزن بغل بابا تو که میخوای خونه پیادش کنی همینجا پیادش کن. خلاصه امبولانس زد بغل بابامم زد بغل و پیاده شد و به من گفت تو همینجا بمون. خودشم رفت پشت امبولانس . راننده آمبولانس پیاده شد ولی درب پشت امبولانسو باز نکرد و همکارش هم از در بغل اومد بیرون شروع کردن با بابام حرف زدن بعده یکم حرف زدن بابام رفت دم در آمبولانس و توی کابین بیمارو نگاه کرد. یکم باهاشون صحبت کرد بعدم با جفتشون دست داد اومد سمت ماشین بعد اونی که تو کابین بیمار بود رفت پشت فرمون ، راننده هم رفت تو کابین بابامم اومد نشست تو ماشین .
من از بابام پرسیدم پس مامان چی شد؟ مگه نمیاد؟بابام برگشت گفت مامانت هم سِرُم داره هم یه امپول داره باید بزنه بخاطر همین با امبولانس میاد بعدم ما رفتیم دنبال امبولانس . برام سوال بود چرا هی الکی دور میزنیم تو خیابونا از بابام پرسیدم . گف نمیدونم شاید هنوز سرم مامانت تموم نشده منتظرن تا تموم بشه خلاصه بعد چندبار دور زدن بالاخره رفتیم سمت خونه.

نوبتی یه حال اساسی با کص سفید
وقتی رسیدیم دم خونه. آمبولانس به پشت رفت سمت در پارکینگ بابام درو باز کرد در پشت امبولانس باز شد اول دکتر پیاده شد و بعد مامانم اومد . دکتر دستای مامانمو گرفت و کمکش کرد بیاد پایین . وقتی مامانم داشت میومد پایین دیدم با همون لباس مهمونیه ولی جوراب شلواری پاش نبود و کفشاشو گرفته بود دستش و یه دمپایی ساده پاش کرده بود. پاهای کشیده و خوشفرمش و اون رونای سفیدش لخت لخت بود . وقتی یکی از پاهاشو از امبولانس گذاشت بیرون پایین لباسش که روی روناش بود رفت بالا و زیره لپ کونش و داخل رونش مشخص شد . داخل رونش جای 4تا انگشت قرمز شده بود. یکمی که مامانم پاهاشو کش داد و لباسش بالاتر رفت از حجم لختی لپ کونش شک کردم شورت هم پاش نباشه ولی مطمئن نبودم تا وقتی که مامانم کامل پیاده شدو با دکترا دست داد و خدافسی کرد و رفت داخل پارکینگ که بره تو اسانسور و بره خونه. اینجا بود که دیدم یکی ازهمون خدمه امبولانس کیف مامانمو اورد داد به بابام که شورت مامانم هم لبش اویزون بود . وقتی شورت مامانمو لب کیفش دیدم مطمئن شدم شورت پاش نبود . تازه متوجه شدم منظور بابام از امپول و سرم داخل امبولانس برای مامانم چی بوده و امبولانس چرا الکی دور میزده . خدمه زحمت کش امبولانس داشتن نوبتی یه حال اساسی با کص سفید و تپل مپل مامان من میکردن . حالا چندبار اون کص داغ و نرم و کون قلمبه رو کردن و اب ریختن نمیدونم ولی معلوم بود حسابی حال کردن و راضی هستن.
verified profile,blonde,milf,amateur,homemade,curvy,POV,big-ass,cum-on-ass,family,reality,taboo,big-cock,big-dick,stuck,perfect-ass,step-son,step-mom,point-of-view,trapped,step-mother

From:
Date: April 1, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *