Download complete video now!

کون برجسته هوس ناک مادر زاد بودن و شرت پاره خواهرم

کون برجسته هوس ناک

خلاصه ما طبق عادت قبلیمون به این هم پیشنهاد دادیم که این همش میگفت من میخوام اولین سکسم رو با شوهرم داشته باشم . اگر میخوای منو ببینی باید بیرون با هم قرار بزاریم من خونه نمیام ما هم باهاش بیرون قرار گذاشتیم نشستیم تو تاکسی که تا سمت خونشون با هم بریم من خودمو چسبوندم بهش بلند گفت برو اونور اقا من رنگم تو ماشین عوض شد یارو راننده تاکسی هم رید به ما میخواست ما رو پیاده کنه که برگشت گفت با همیم خلاصه ضایع شدیم اون روز ، بعد از اینکه از هم جدا شدیم پیش خودم گفتم من این سگ پدرو باید بکنم اینجوری فایده نداره یه چند سری به هر ترفندی بود خواستیم بیاریم خونه بازم نشد به خاطر همین دیگه باهاش قهر کردم چون منو دوس داشت به گفته خودش هی اس ام اس میداد اس ام اس های عاشقانه و از این کوفتیا منم جواب نمیدادم اصلا
یک متجاوز به ناموس
صحنه ای رو که میدیدم اگر کسی برام تعریف میکرد نمیدونم چه واکنشی نشون میدادم ولی هرچی بود اونو از روی حسادت میدونستم و برای خراب کردن علی ، ولی الان با چشمای خودم داشتم میدیدم ، چیزی که جلوی من بود و میدیدم علی و محبوب خواهرم هر دو لخت مادر زاد بودن و شرت پاره خواهرم داد میزد ماجرا سکس اجباری یا همون زورگیری هست و سینه بندش هم مثل شرتش پاره و از روی شانه اش آویزان بود علی بین دو تا پای خواهرم که حالا بی صدا گریه میکرد قرار داشت و کیرش رو تا جاییکه امکانشو داشت فرو کرذه بود داخل و اصلن نگفته بود این دختر برای بار اولش هست داره سکس رو تجربه میکنه و لااقل اگه لذتی هم نمیبره ، دیگه زجر کش نشه و شکنجه و بدون توجه به فشاری که محبوب با همه وجودش داشت میکشید و تنها لبش رو گاز گرفته بود تا صدا نکنه و با اینکه متجاوز علی بود محبوب از لو رفتن ماجرا میترسید اینم از بدبختی های زنها و دخترا تو ایران هست که بدون اینکه گناهی داشته باشن باید آبروشون هم مثل بکارتشون قربانی بشه و کیر علی تو کس محبوب بود و با تمام وجود داشت از برداشتن بکارت خواهرم لذت میبرد و کیرش رو جلو و عقب میکرد

کون برجسته هوس ناک
کون برجسته هوس ناک

سکس
نمیدونم محبوب از درد از دست دادن بکارتش داشت گریه میکرد یا کتکی که برای اولین بار تو عمرش خورده بود
محبوب تک دختر خانواده ما بود و تو ۷ تا بچه اون تنها دختر شده بود و بابام انگار این دختر اسمون سوراخ شده بود و ازش افتاده بودانقدر بابام به این دختر علاقه داشت که بعضی از فامیلمون فکر میکردن یا بابام تظاهر میکنه یا اینکه مشکل روانی داره شعار پدرم این بود هرمردی دختر نداره دلسوز نداره و اجاق کور هست
انصافا هم اگرچه خداتنها یک دختر داده بود به بابام ولی درجه ۱ و خوبش رو هم داده بود خیلی خوشگل نبود ولی خب در حد خوش هم خوب بود به هیچ پسری رو نمیداد و سرش تو کار خودش بود اهل دوستی و چت و اینها هم نبود و لباس پوشیدنش هم در حد متعارف بود و منکه داداشش بودم هرگز حتی ساق پاهاش رو لخت ندیده بودم یا بالای بازوهاش رو و‌نه خیلی بسته بود و نه ولنگ و باز بود
من و علی از بچگی با هم بزرگ شده بودیم بارها من و زهرا خواهرش تو خونه تنها بودیم ولی من حتی تصور اینکه بخوام نظری به زهرا داشته باشم رو از ذهنم رد نکرده بودم ، امشب خونه ما من و محبوب بودیم بابام اینا مسافرت بودن و من و محبوب خونه بودیم من از علی خواستم مثل همیشه شب بیاد پیشم و دست بر قضا چند دقیقه قبل از اینکه علی بیاد دختر عمه ام زنگ زد و گفت بچه ها تلویزیون رو دست زدن کل کانالها به هم ریخته تو رو خدا تا باباشون نیومده از سر کار یه زحمت بکش بیا و ببین میتونی تنظیمش کنی ، اگه بیاد دیگه الم شنگه راه میندازه به ابجیم که پاهاشو به بالای دیوار زده بود و کتاب دستشو میخوند گفتم محبوب گفت بله گفتم من دارم میرم خونه عمه
خندید و گفت بازم مسئله تلویزیون هست
گفتم اره
گفت خب حالا چرا بمن میگی ؟
گفتم علی دوستم داره میاداینجا بهش بگو یکساعت دیگه خونه هستم دوری بزنه و بیاد

کوس کردن زن دوست بی غیرت

تفلا نکنی تا سریع ارضا بشم
محبوب گفت بابا من روم نمیشه وایسا تا بیاد خودت بهش بگو
انصافا راست میگفت دختر خجالتی بود
یه لحظه از دستشویی که در اومدم در رو باز کردم دیدم علی تو کوچه داره میاد بهش گفتم علی من میرم خونه عمه ام اینا یکساعت دیگه برمیگردم میای با من بریم ؟ گفت نه گفتم پس بیا برو اطاق من بالا تا من بیام جایی نری ها
گفت باشه‌ رفتم سر خیابون تا خواستم سوار تاکسی بشم گفت برادر پول خرد داری بیا بالا دستمو بردم تو جیبیم دیدم اصلا پول همراهم نیست
عذر خواهی کردمو و برگشتم خونه بی سر وصدا کلید انداختم در رو باز کردم دیدم انگار یکی پایین پیش خواهرمه اروم رفتم از پنجره نگاه کردم وای چه صحنه هولناکی بود خواهرم روی زمین بود و علی روی سینه اش نشسته بود و داشت سعی میکرد لختش کنه ، و چیزی که از همه بیشتر سخت بود برای من التماسهای خواهرم به علی بود و اون نامردم نمیدونم چرا اینجوری لاشی شده بود تا اونرمان اصلا چنین رفتاری ازش بعید بود بدون اهمیت به التماسهای خواهرم با کشیده پاسخ التماسهاشو میداد خواهرم مثل ماهی که روی خاک افتاده با تمام وجود تقلا میکرد نذاره علی لباسهاشو دراره ولی این تلاش تنها باعث پاره شدن لباس هاش شده بود زمانی که من رسیدم تنها شلوار پاش بود و نیم تنه بالاش کلا فقط یه سینه بند ازش مونده بود که اونم یک بندش بریده شده بود و به شونه خواهرم اویزون بود
نمیدونستم باید چکار کنم علی لعنتی تو یک دردسر انداخته بودم که هر طور که فکر میکردم میدیدم راه حل اون نیست در نهایت ترجیح دادم صبر کنم
علی طوری رو شکم خواهرم روی دوزانوش نشسته بود که دستهای محبوب که کنار بدنش بود زیر پاهای علی بود و‌علی با پاهاش محکم گرفته بودش و با دستهاش هم داشت سینه های خواهرمو که حالا 19 سالش بود چنگ میزد بعد از چند دقیقه یکم اومد پایین تر تا بتونه سر پستونهای محبوب رو بکنه توی دهنش و‌شروع کرد به میک زدن محبوب سعی میکرد از رگ مردی و رفاقت علی استفاده کنه و مدام بهش یاداوری میکرد که دوست منه و اون ناموس هر دو تامون هست نه فقط برای من و باز بهش میگفت کاری که نباید میشد شد اشکال نداره اون به کسی نمیگه به شرطی که دیگه از این جلوتر‌نره ولی علی نامرد یهو حمله کرد به شلوار محبوب وبا اینکه محبوب پشت سر هم لگد مینداخت و تقلا میکرد علی زورش بیشتر بود طفلک محبوب هنوزم تلاش میکرد علی رو یجورایی منصرف کنه و ازش خواهش میکرد بدتر از اینش نکنه
ولی بعد از اینکه علی شرت محبوب رو هم پاره کرد و از رونش اویزون شد ، محبوب با یه دستش رو کسش رو گرفته بود و دست دیگه اش رو روسینه اش بود
انصافا تا اون لحظه خوب از خودش دفاع کرده بود و علی حتی با کتک نتونست حریفش بشه
علی به محبوب گفت چند لحظه مثل حیوون گاز نگیر و لگد ننداز تا ارضا بشم کاریت ندارم میدونم دختری و برا اون میترسی ولی من که نمیخوام آبروتون رو ببرم برادرت دوست منه یه حال لاپایی میکنم و تموم ولی اینبار گازم بگیری بخدا با مشت دندونات رو خرد میکنم خودت هم میدونی من تا ابم نیاد ولت نمیکنم حتی اگه داداشت هم بیاد و مجبور باشم جلوی اونم کارمو میکنم پس تو کاری نکن که هم آبرو ریزی بشه و‌همه ملت بفهمن من با تو این کار رو کردم و هم یه خون راه بیفته بهرحال داداشت برسه اونوقت اون مجبوره یا منو بکشه یا بدست من کشته بشه خب حقم داره فردا تو مسول خون من یا برادرت هستی محبوب که دیگه چاره ای هم نداشت گفت چیکار کنم ، علی گفت من فقط یکم التمو میکشم‌ زیر شکمت و بالای رحمت اگه اروم باشی و تفلا نکنی تا سریع ارضا بشم بعدش کاریت ندارم دیگه و با هر مکافاتی بود با قسم خوردن به اینکه اگر محبوب باهاش همکاری کنه به همین رضایت میده ولی در مقابل محبوب هم باید کاملا در اختیارش باشه
محبوب که دید علی قسم خورد کمی خیالش راحت شد و گفت علی اقا مراقب باشی چیزت نریزه دور و بره رحمم بکشه داخل باردار بشم مسائل زنانگیم تو وضعیتی هست که خیلی احتمال بارداری بالا هست
علی گفت منکه قسم خوردم و یه لحظه خودش هم کامل لخت شد و به محبوب گفت دستتو بردار و محبوب با خجالت دستشو برداشت و گرفت جلوی چشمهاش
علی یه ده دقیقه ای با لای پاهای محبوب و‌ سینه هاش با دست ور رفت دیگه بدن محبوب کاملا بی حال شده بود و اماده سکس شده بود و افتاده بود به نفس نفس زدن علی رفت بین پاهای محبوب و آبی رو که از کس محبوب سرازیر شده بود پاک کرد و خوابید رو محبوب و کمر محبوب رو با دستش قفل کرد به خودش و وقتی دید محبوب کاملا تو حسه اروم سر کیرشو گذاشت رو کس محبوب و چون توی رحم محبوب کاملا خیس و لزج شده بود تنها با یک فشار محبوبمون از درد لبشو به دندون گرفت و گفت خیلی نامردی تو گفتی اینکار رو نمیکنی و دیگه گریه مجالش نداد
دیگه هیچ تلاشی برای جلوگیری از حال علی نمیکرد و کاملا در اختیار علی بود و فقط دستشو روی چشاش گرفته بود و بی صدا گریه میکرد

از درد بکارتش بود یا فکر اینده
علی بعد از فشار اول که کار رو تموم کرد چند دقیقه کلا دراز شد رو محبوب و‌بعدش دو تا دستاش رو اینور و اونور محبوب گذاشت و شروع کرد به تلمبه زدن و دست اخر هم ابشو کامل خالی کرد تو رحم محبوب و چند دقیقه تو همون حالت موند تازه بعد از این فهمید چه گوهی خورده حالا خجالت میکشید تو رو محبوب نگاه کنه علی که از رو محبوب بلند شد محبوب چادر نمازش رو زمین بود سریع کشید رو خودش و بدن لختش رو با اون پوشید و زیر چادر با با سینه بندش که. پاره شده یود برد و کسش رو پاک کرد بخاطر رنگ سوتینش که سفید بود زمانیکه اوردش بیرون لکه های خون رو سینه بند بود گفت علی آقا نگاه کن چکار کردی و سینه بند خونی رو نشون داد و دیگه هق هق میکرد و میگفت نامرد منو بدبخت کردی حالا جواب مردم رو چی بدم شکم ور قلمبده امو چکار کنم چطور دانشگاه برم بگم شوهر ندارم چطور شکمم اومده بالا ای خدا خودت امشب یه مرگی بده و منو راحت کن و نزار بین مردم ابروی باباجونم بریزه
ای خدا جواب باباجونم چی بدم ، اون دق مرگ میشه وای بیچاره باباجونم چقدر برای اینده من برنامه داشت نمیدونست یه نامرد میاد تو خونش نمک میخوره و حسابی حیثیت و آبروشونو‌خرج چند دقیقه لذت خودش میکنه
و‌بهش گفت علی اقا دستت درد نکنه دیگه رفاقت رو تو حق داداشم تموم کردی حالا من چه کاری ازم میاد چه خاکی تو سرم بریزم
بهش گفت علی آقا یبار بهت گفتم از این بدتر نزار بشه گوش نکردی الان هم دارم بهت میگم اگه گوش نکنی بد میبینی
علی درحالیکه حالا یا از ترس بود یا ناراحتی و یا خجالت گلوش رو بغض گرفته بود و صداش دو رگه شده بود گفت چکار کنم محبوب خانم تو هرکاری بگی میکنم غلط کردم یه لحظه حالیم نشد
محبوب گفت منو بکش ، الان اینکار رو بکنی میگن دزد اومده خونه و دختره رو کشته ولی بخدا اگه منو نکشی قسم میخورم بعدش روزی صد بار مثل سگ پشیمون میشی چرا منو نکشتی
علی که انگار ترسیده بود گفت دختر چرا اینجوری میکنی غلطی کردم تاوانش رو میدم نهایت میام خواستگاریت و ازدواج میکنیم دلت خواست و دیدی مرد زندگیم زندگی میکنی دیدی مرد نیستم ازم جدا میشی
علی که از خجالت پشتشو به محبوب کرده بود نگاه کرد دید کیرش خونی هست
به محبوب گفت منو ببخش که اذیتت کردم من بخدا اختیارم دست خودم نبود الان فهمیدم چه جنایتی در حق تو و خصوصا دادشت که به من اعتماد کرده بود انجام دادم و علی هم زد زیر گریه و گفت من بخاطر این شکنجه ای که ازت کردم دنیا رو هم بخوای باید برات مهیا کنم فقط تو دو هفته بهم وقت بده تا ماجرا رو جمع کنم التماس میکنم یموقع کاری نکنی که من یک عمر عذاب وجدان باهام باشه اگه بعد از این مدت خبری ازم نشد هر کاری خواستین بکن
فقط اگه اومدیم خواستگاری یجورایی به مامانت اینا حالی کن جواب رد ندن و لباساشو سریع پوشید و رفت محبوب هم اروم لای پاهاش رو پاک کرد و لباسهاشو گرفت زیر بغلش وشکسته و درب و داغون رفت سمت حمام نمیدونم از درد بکارتش بود یا فکر اینده که اونجوری ضجه میزد
اگرچه چند ماه بعد محبوب رسما زن علی بود و بچه ای که تو شکم محبوب بود صاحب داشت ولی من هیچ وقت نتونستم بعد از این ماجرا به علی اعتماد کنم و ببخشمش و الان هم که بچه اشون دیگه مردی شده برا خودش همیشه علی رو یک متجاوز به ناموس میدونم و اون پسر هم سندش هر وقت اون پسر رو میبینم یاد شکنجه اونشب مادرش می افتم که من کس کش با اعتماد بیخود به یک نا رفیق پاره جگرمو که از گل نازکتر نشنیده بود انداختیم زیر چنگ‌یه حیوان نارفیق تو این بین اونی که بی گناه بود بیشترین تاوان رو هم داد تاوان یک برادر آشغال که حتی عرضه مراقبت از تنها خواهرش رو نداشت و با خودم میگم خدا میدونست که ما عرضه مراقبت از دسته گل آسیب پذیری مثل خواهر رو نداریم که یکی اونم زوری بهمون داد
verified profile,latina,fingering,asian,horny,indian,hardsex,abused,taboo,chopra,sunny-leone,horny-lily

From:
Date: April 4, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *