Download complete video now!

کیرش کونم و پوره کرد بزرگ كردم و جوونیمو گذاشتم و بعد طلاق

کیرش کونم و پوره کرد

داشت کف پاهاش رو زبون میزد گفت:تو رو خدا مامان معذرت میخوام!!!!میدونی که من پاهام رو زیاد نمیشورم!آیدا دوباره زد زیره خنده و گفت:حقته فاطمه!!!با اون خواهرای کون ناشورت!!!!!تو باید از عرق کف پاهای دختره خودت بخوری تا بفهمی یه من ماست چقدر کره داره!بعد صورت فاطمه رو روی کف پاهای بیتا فشار داد و گفت دیکه بسه!!!!فاطمه تو برو گمشو بشین اونجا.من هنوز با دخترت کار دارم.فاطمه گفت:خواهش میکنم.بسشه!!!بیتا دیگه از این کارها نمیکنه!!!بزار ما بریم!!!دوستای آیدا هم گفتن آیدا دیگه تمومش کن.ما هم باید بریم کار داریم.آیدا هم گفت باشه.تموم.فاطمه دیگه از این کارا نکنی!چون میدونی دوباره همین بلا رو سرت میارم!خلاصه فاطمه و دخترش رفتن و دوستای آیدا بلند شدن برن که آیدا گفت:صبر کنید.نرید.من میدونم این فاطمه الان با خواهراش بر میگرده.دوستای آیدا هم گفتن ما کار داریم.بی کار که نیستیم بشینیم اینجا پا و کون بدیم به زن و دختره مردم!تو میخواستی حالش رو بگیری که گرفتی.مطمعن باش دیگه جرات نمیکنه بیاد.خلاصه دوستای آیدا رفتن و یک هفته ای گذشت و دیگه خبری نبود.تا این که بیتا دره خونه در زد و آیدا در رو باز کرد.بیچاره آش نذری آورده بود و واستاد تا آیدا ظرفشون
پشم داری ساك نمیزنم

کیرش کونمکیرش کونم و پوره کرد و پوره کرد
کیرش کونم و پوره کرد

سکس
یه مدتی گذشت ، یه بار یه شماره ناشناس زنگ زد. مامان پسره بود. چون اسمشم نمیدونستم حاج خانوم صداش میكردم. گفت در مورد كنكور بچش نگرانه و پسرش همش میره بیرون و تست نمیزنه و این حرفا. گفت الانم من دور از چشمش به شما زنگ زدم، به نظرت چیكار كنم درس بخونه؟ گفتم چی بگم والا ، زوری نیست كه ، باید خودش بخواد
گفت مهندس میشه شما یكم نصیحتش كنی تو جلسه ی بعدی؟ گفتم چشم و خدافظی كردیم
یه كرمی افتاد تو جونم و شماره مادرش رو سیو كردم. اما خب بعدش یادم رفت ، یه بار كه تو كانتكت های گوشی میچرخیدم یهو به عكس پروفایل مامانه برخوردم. خب تو برخورد حضوری خیلی سنگین بود و اصلا آرایش نداشت. اما تو عكس پروفایلش حسابی به خودش رسیده بود و یه تاپ تنش بود ، بدن توپری داشت با سینه های درشت كه خب من عاشق این مدل هیكل بودم. البته كاری نمیتونستم بكنم و فقط حسرت خوردم. البته من خیلی مادره رو نمیدیدم چون وقتی میرفتم خونشون مادره تو اتاق خودش بود ، وقتی هم داشتم میرفتم باز تو اتاق خودش بود.
گذشت تا حدود دو ماه مونده به كنكور. تقریبا وضعیت درسی پسره بهتر شده بود. یه بعد از ظهر مامانش بهم زنگ زد گفت مهندس دستم به دامنتون محمدعلی میگه نمیخواد كنكور بده اصلا!
من گفتم چرا حاج خانوم چی شده؟
گفت میشه بیاید حضوری صحبت كنیم؟ منم خونه بودم گفتم چشم الان میام
رفتم خونشون، مادره با مانتو و روسری اومد بغض داشت. گفتم چی شده حاج خانوم. نشست تعریف كردن كه باهاش دعوام شده و من گفتم فلان و محمدعلی گفت فلان و ….

کیر بزرگ برای تینیجر کوس تنگ

در حالی كه تو دلم میگفتم خب اینا به من چه آخه ، گفتم حاج خانوم درست میشه نگران نباش ، دو روز دیگه خودش سر عقل میاد
یهو زد زیر گریه
حالا من شروع كردم اینو دلداری دادن
گفت مهندس باور نمیكنی من این بچه رو چقد با سختی بزرگ كردم و جوونیمو گذاشتم و بعد طلاق ازدواج نكردم واسه این … خلاصه كلی درددل كرد
منم دیدم گریه میكنه، بلند شدم یه لیوان آب براش آوردم، آب رو گرفت خورد و تشكر كرد
من یهو یاد عكس پروفایله افتادم
گفتم حاج خانوم شما میگی جوونیمو گذاشتم. ماشالله هنوزم جوونی كه
گفت نه مهندس ، پیر شدم دیگه
گفتم نه بابا این چه حرفیه

خودش شلوار و شورتش رو باهم درآورد
یاد عكسه افتاده بودم زده بود بالا ، پررو شده بودم
گفتم شما به خودت نمیرسی یه ذره به خودت برسی عالی هستی
با تعجب نگام كرد ، هیچی نگفت
منم باز ادامه دادم مثلا عكس پروفایلتون
خندید گفت پس عكس پروفایلمو چك كردی مهندس؟
گفتم نه اتفاقی چشمم افتاد، اما حرف نداشت
خجالت كشید و گفت لطف داری مهندس، خودشو جمع و جور كرد
گفت الاناس كه محمدعلی بیاد
منم فهمیدم منظورش اینه كه پاشو برو ، گفتم بله بله حاج خانوم، من با اجازتون مرخص بشم
خلاصه خدافظی كردم و رفتم
اما ذهنم درگیرش بود ، شب دوباره تو فكر هیكل مامانه بودم، گفتم بذار شانسمو امتحان كنم ، تو تلگرام بهش پیام دادم حاج خانوم حالتون بهتره؟
حدودا یه ساعت بعد جواب داد ، سلام ، بله ممنون
منم حسابی خورده بود تو حالم ، گرفتم خوابیدم
یكی دو دو هفته بعدشم همینطوری گذشت و ما كلاسامون رو داشتیم. منم مامانشو نمیدیدم
تا اینكه یه شب خودش پیام داد. نوشته بود مهندس بیداری؟ منم كه گوشی 24 ساعته دستم بود ، سریع جواب دادم سلام بله ، خوبید؟
چشمم به عكس پروفایل افتاد ، دیدم یه عكس دیگه تو همون سبك گذاشته. حس كردم شاید میخاره
جواب داد وضعیت محمدعلی چطوره؟
گفتم خوبه تقریبا ، بدك نیست ، اما خب روحیه خوب لازم داره الان
گفت چیكار كنم به نظرتون؟
گفتم والا تو پیام نمیشه گفت
گفت خب فردا ساعت 2 محمدعلی میره استخر ، میشه تشریف بیارید حضوری صحبت كنیم؟
منم كه از خداخواسته گفتم بله خواهش میكنم
فردا كه رفتم دیدم بازم با مانتو و روسری اومد نشست. خیلی خورد تو حالم ، فكر میكردم مث فیلم سوپرا الان با شرت و سوتین میاد.
اومد و نشست و صحبت كردیم و اینا، خب پررو شده بودم دیگه گفتم حاج خانوم عكس جدیدتون از قبلی هم بهتره
گفت مهندس خوب پیگیر عكس منی
گفتم حاج خانوم عكس دیدنی رو باید دید دیگه
یه نگاه معنادار كرد و گفت عجب!!
منم گفتم ماشالله هم خوشگلید هم خوش اندام
یه نگاه بد كرد ، گفت نه بابا ، چاقم
گفتم نه بابا این چه حرفیه!! اختیار دارید، هیكل بهتر از این مگه داریم؟
گفت مگه چطوریه هیكلم؟
گفتم توپرید دیگه

لخت نگاه كردنش از بالا ، دیدن سینه های درشتش
روم رو زیاد كردم و گفتم توپر و خوردنی
گفت شیطونیا مهندس!!
گفتم من شیطون نیستم ، شما زیادی جذابی
گفت عجب!!! زشته این حرفا مهندس! گناهه
منم كه دیگه چیزی برا از دست دادن نداشتم گفتم اگر صیغه خونده بشه كه دیگه گناه نیست!
گفت عجب!! بلدی؟
گفتم از رو رساله میخونیم خب
رفت از تو اتاقش رساله رو آورد و خودش خوند صیغه رو
بعدشم گفتم شروع كنیم؟
گفت فقط زود باش ، محمدعلی تا یه ساعت دیگه میاد
بلند شدم رفتم روسریشو باز كردم ، صورتمو بردم جلو، لبمو گذاشتم رو لبش ، بلد نبودم و داشتم اشتباه لب میگرفتم
خودش صورتمو اینور اونور كرد و درستش كرد
یكم لب گرفتیم ، من راست راست كرده بودم
مانتوشو در آورد ، زیرش یه تاپ بنفش داشت بند سوتین مشكی از كنار بند تاپ دیده میشد
دستامو گذاشتم رو سینه هاش ، خودش تاپشو درآورد ، با سوتین دیدمش وااااااای سینه های بزرگ سفید
باروم نمیشد
سوتینشو هم خودش درآورد و من شروع كردم به خوردن نوكاش قهوه ای بود و سایزش 85 بود. سینه هاش شل و ول بودن اما برا من كه اولین تجربم بود بی نظیر بود ، صورتمو به سینش فشار میدادم، اوووووف سینه هاش خیلی نرم بود
یكم كه خوردم آه و اوهش دراومد
خودش شلوار و شورتش رو باهم درآورد اولین بار بود كه كس میدیدم. كسش یكم مو داشت و تقریبا تپل بود ، رنگشم یكم تیره تر از بدنش بود.
گفت بخور برام
سرمو بردم لای پاش شروع كردم به خوردن كسش
یه بوی تند و نسبتا زننده داشت ، خیس و لزج بود
اما خب نمیخواستم مخالفت كنم ، یكم براش خوردم ، مخصوصا چوچولشو لیس زدم
گفت تو ام لباساتو دربیار ، كیرم شق شده بود و چون تو شرت و شلوار بود خیلی اذیت میشدم. در آوردم و خب پشم داشتم. گفت پشم داری ساك نمیزنم ، فقط بكن توش
كردم توش وااااای عجب. حسی داشت بی نظیر بود. تجربه ی خیلی افسانه ای بود توش گرم بود و لیز ، شاید یكی دوبار عقب جلو كردم داشت كیرم میتركید. میدونستم الانه كه بپاشه آبم
سریع در آوردم و ریختم تو دستمال كاغذی
گفت چقد زود اومد
گفتم خب من جنبشو ندارم ، تا حالا نكردم كه
گفت دوباره راستش كن
یه چند دقیقه خیلی بی حس بودم ، بعد دوباره با دیدن اندامش راست كردم ، خب كاندوم نداشتیم و مجبور بودم بشورم كیرمو، شستم و بعدش یكم باهاش ور رفتم راست شد همونطوری دوباره كردم توش ، این دفعه یه چند دقیقه ای تلمبه زدم ، در حین تلمبه زدن با دستام سینه هاشو میمالیدم
در اثر تلمبه زدن چربیهای بدنش میلرزید و من جیگرم حال میومد. عجب حس خوبی بود آه و ناله كردنش
مخصوصا برا من كه اولین بارم بود
قربون صدقش میرفتم ، اون فقط آه و ناله میكرد
تا جایی كه دیدم آه و نالش شدید شد و گفت شدم
گفت در بیار
درش آوردم و شروع كرد برام جق زدن ، یكم كه جق زد آبم اومد كه البته مقدارش هم خیلی كم بود
گفت چطور بود ، گفتم بی نظییییییر
پرسیدم من چطور بودم؟ گفت خیلیییی مبتدی هستی اصلا بلد نیستی ، حالا حالاها باید یاد بگیری
صحنه ی لخت نگاه كردنش از بالا ، دیدن سینه های درشتش و دستاش وقتی آبم ریخته بود توش فوق العاده بود
facial,blowjob,brunette,POV,deep-throat,goth,gothic,fifi-foxx

From:
Date: April 2, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *